جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٤٧ - غزل ٢٢٦ غلام نرگس مست تو تاجدارانند
و نيز مى خواهد بگويد:
|
خدا را، كم نشين با خرقه پوشان |
رُخ از رندان بىسامان مپوشان |
|
|
در اين خرقه بسى آلودگى هست |
خوشا وقت قباى مِىْ فروشان |
|
|
چو مستم كردهاى، مستور منشين |
چو نوشم دادهاى، زهرم منوشان![١] |
|
و ممكن است بخواهد بگويد: اى آنان كه طريقه ما را نمى پسنديد! به ميكده و جايگاه اهل كمال بياييد و با ايشان همنشين گرديد، تا چهره دلتان با فطرت آشنا گشته و از شرك و توجّه به غير دوست پاك گرديد. با صومعه نشينان (زاهد و عابد قشرى) منشينيد، كه شما را چون خود به عبادات قشرى و توجّه به غير فطرت دعوت خواهند نمود.
|
خلاصِ حافظ از آن زلفِ تابدار مباد |
كه بستگان كمند تو، رستگارانند |
|
الهى! كه هميشه در دام زلفت گرفتار باشم، و تو را از كثرات، و با كثرات مشاهده كنم، و كثرت را بىكثرت با ديده وحدت بنگرم؛ كه در اين بستگى، رستگى از كثرت و رستگارى به ديدار توست؛ كه:
١٦٥١
«جارُ اللَّهِ آمِنٌ، وَعَدُوُّهُ خآئِفٌ.»
[٢]: (همسايه خداوند و هركس كه به او نزديك است، در ايمن، و دشمنش ترسان است.- نيز:
١٦٥٢
«مَنْ رَغِبَ فيما عِنْدَ اللَّهِ بَلَغَ آمالَهُ.»
[٣]: (هر كه به آنچه نزد خداست مايل و راغب باشد، به آرزوهايش خواهد رسيد.- همچنين
١٦٥٣
«مَنْ جَعَلَ اللَّهَ سُبْحانَهُ مَوْئِلَ رجائِهِ، كَفاهُ أَمْرَ دينِهِ وَدُنْياهُ.»
[٤]: (هركس خداوند سبحان را پناهگاه اميدش سازد، خدا امر دين و دنياى او را به عهده گرفته و كفايت مى فرمايد.).
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٧١، ص ٣٤٣.
[٢] - غرر و درر موضوعى، باب اللَّه تعالى شأنه، ص ١٦.
[٣] ( ٣، ٤) غرر و درر موضوعى، باب اللَّه تعالى شأنه، ص ١٧.
[٤] ( ٣، ٤) غرر و درر موضوعى، باب اللَّه تعالى شأنه، ص ١٧.