جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٨٥ - غزل ٢١٨ شراب و عيش نهان چيست كار بىبنياد
كنايه از اينكه: همان گونه كه گل لاله چون به بىوفايى دهر پى برده بود، از روزى كه روييد، قدح مى سرخ را از كف ننهاد تا پرپر گشت. تو هم اى سالك! حال كه به بى وفايى جهان فانى آگاه شدى، چنين باش و عمر خويش را جز به باده نوشى و دوام ذكر و توجّه به معشوق حقيقى بسر مبر، و از انبياء و اوصياء : بياموز كه از ازل باده مشاهده دوست را از كف ننهادند، تا از اين عالم رخت بر بستند، و پس از اين عالم هم به نعمتِ: «فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ»[١]: (در جايگاه صدق و راستى، نزد پادشاه با قدرت) بهرهمند خواهند بود.
|
نمىدهند اجازت، مرا به سير سفر |
نسيم خاك مصلّى و آب ركن آباد |
|
آرى، عارف به محلّ و ولايت و جايگاهى كه در آن به مشاهده دوست نايل گشته، علاقه خاصّى دارد. گويا خواجه را نعمت عظماى شهود ديدار دوست، در خاك مصلّى و كنار آب ركن آباد شيراز نصيب گرديده كه مى گويد: نمىدهند اجازت، مرا به ...
و يا مى خواهد با اين بيت اشاره به پاى بند بودن خود به استادى كه در آن دو مكان از ديار شيراز داشته، بنمايد.
|
بيا بيا، كه زمانى ز مِىْ خراب شويم |
مگر رسيم به گنجى در اين خرابْ آباد |
|
ما را در اين جهان، كه جز جهل و نادانى از آن برخاسته نمى شود، آوردند؛ كه:
١٥٨٨
«بَناهُمْ بِنْيَةٌ عَلَى الْجَهْلِ.»
[٢]: (خداوند ريشه و پايه انسان را بر جهل نهاده) [اشاره به اقتضاى خلقت خاكى است] تا به مقام خلافت نشانند؛ كه: «إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ.
[١] - قمر: ٥٥.
[٢] - بحارالانوار، ج ٣، ص ١٥، روايت ٢.