جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٠١ - غزل ٢٣٤ كى شعرتر انگيزد خاطر كه حزين باشد
|
در كار گلاب و گل، حكم ازلى اين بود |
كآن شاهد بازارى، وين پرده نشين باشد |
|
همچنان كه نمى توان گفت: چرا عطر گل در پرده غنچه پنهان داشته شده، و عطر گلاب از پرده گل بيرون آمده و علنى گرديده و به بازار آمده؟، همچنين نمى توان گفت كه چرا يكى در حجاب از ديدار محبوب بايد باشد و عطر جمال او را با كثرات (بى توجّه به كثرات) استشمام نكند، و ديگرى حضرتش را آشكارا و بدون حجاب (با ديده دل و محيط به مظاهر) ببيند؟ كه:
٣٥٠٤
«وَأَنْتَ الَّذى تَعَرَّفْتَ إِلَىَّ فى كُلِّ شَىْءٍ، فَرَأَيْتُكَ ظاهِراً فى كُلِّ شىْ ءٍ.»
[١]: (و تويى كه خودت را در هر چيز به من شناساندى، تا اينكه تو را آشكارا در هر چيزى ديدم.)؛ زيرا اين اقتضاى سرشت گل و غنچه، و حكم ازلى مستور و مست است.
|
آن نيست كه حافظ را رندى شود از خاطر |
كاين سابقه رندى، تا روز پسين باشد |
|
چنانچه دوست مرا به مشاهده خود بهرهمند نسازد، من آن نِيَم كه دست از رندى بكشم، و از عهدى كه در ازلم به ربوبيّت خود گرفت و من در پاسخ گفتم: «بَلى، شَهِدْنا»[٢]: (بله، گواهى مى دهيم.) دست بردارم، بلكه بر همان عهد و همان نشان، تا قيامت استوار مى باشم. در جايى مى گويد:
|
مرا مهر سيه چشمان، ز سر بيرون نخواهد شد |
قضاىِ آسمان است اين و ديگرگون نخواهد شد |
|
|
مرا روز ازل كارى، به جز رندى نفرمودند |
هرآن قسمت كه آنجا شد، كم وافزون نخواهدشد[٣] |
|
[١] - اقبال الاعمال، ص ٣٥٠.
[٢] - اعراف: ١٧٢.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٥٠، ص ٢٠٢.