جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٧٣ - غزل ٢٣٠ گفتم كيم دهان و لبت كامران كنند
|
گفتم: كه خواجه كِىْ به سر حجله مى رود؟ |
گفت: آن زمان، كه مشترى و مَهْ قران كنند |
|
از دوست پرسيدم: مرا كِىْ وصال حاصل خواهد شد و به حجله عيش با تو مىنشينم؟ فرمود: آن زمان كه مشترى و مَهْ، قران كنند؛ يعنى، تو و منى در ميانه نباشد؛ كه:
١٦٩١
«وَلَمْ تَجْعَلْ لِلخَلْقِ طَريقاً إلى مَعْرِفَتِكَ، إلّابِالعَجْزِ عَنْ مَعْرِفَتِكَ.»
[١]: (و براى خلقت راهى به شناختت، جز آنكه اظهار عجز و ناتوانى از شناسائيت نمايند، قرار ندادهاى).
و يا فرمود آن زمان به شناسايى من راه خواهى يافت كه نَفْست به مرحله اطمينان و آرامش برسد؛ كه: «يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ! ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً، فَادْخُلِي فِي عِبادِي، وَ ادْخُلِي جَنَّتِي.»[٢]: (اى نفس مطمئنّ! در حالى كه [از خداوند] خشنودى و [او نيز از تو] خشنود است، به سوى پروردگارت باز آى، و در ميان بندگانم وارد، و در بهشت خاصّ من داخل شو.)
|
گفتم: دعاى دولت او، ورد حافظ است |
گفت: اين دعا، ملايكِ هفت آسمان كنند |
|
آرى، همه عالم، چه مَلَك و چه انسان و بلكه همه ذرّات، وجود و بقاء و حياتشان به حضرت دوست مى باشد؛ كه: «قُلِ: اللَّهُمَّ! مالِكَ الْمُلْكِ، تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ، وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ، وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ، وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ، بِيَدِكَ الْخَيْرُ، إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ»[٣] (بگو: بار خدايا! اى صاحب هستى! هر كه را بخواهى از آن بهره مندش مى كنى، و از هر كه بخواهى آن را مى گيرى، و هر كسى را بخواهى عزيز و سربلند مىنمايى و هر كه را بخواهى خوار مى گردانى، نيكويى و خير به دست توست،.
[١] - بحارالانوار، ج ٩٤، ص ١٥٠.
[٢] - فجر: ٢٧- ٣٠.
[٣] - آل عمران: ٢٦.