جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٧٢ - غزل ٢٣٠ گفتم كيم دهان و لبت كامران كنند
آمده است كه: ياد كردن خدا از اهل نماز، بزرگتر است از اينكه ايشان خدا را ياد كنند، مگر نمى بينيد خداوند مى فرمايد: «فَاذْكُرُونِي، أَذْكُرْكُمْ»[١]
|
گفتم: شراب و خرقه، نه آئين مذهب است |
گفت: اين عمل، به مذهب پير مغان كنند |
|
به دوست گفتم: راهنمايى استاد به توجّهات باطنى و لبّىِ ذكر و مراقبه از طرفى، و عمل به دستورات ظواهر شرع از طرف ديگر، خلاف نظر زاهد در باره ماست.
فرمود: درست است، ولى ايشان اين عمل به مذهب پير مغان كنند، تا اسرار خود را از نامحرمان پنهان نگاه دارند؛ كه:
١٦٨٩
«عَلَيْكَ بِحِفْظِ كُلِّ أَمْرٍ لا تُعْذَرُ بِإِضاعَتِهِ.»
[٢]: (بر تو باد به حفظ و نگهدارى هر امرى كه براى افشاى آن عذرى ندارى.- نيز:
١٦٩٠
«هَلَكَ مَنْ لَمْ يُحْرِزْ أَمْرَهُ.»
[٣]: (هلاك شد آن كه كارش را حفظ و نگهدارى ننمود.)
|
گفتم: زلعلِ نوشْ لبان، پير را چه سود؟ |
گفتا: به بوسه شكرينش، جوان كنند |
|
از دوست پرسيدم: پيران و راهنمايان به تو، از جمال و تجلّياتت چه سودى برده اند كه ديگران را هم به طريقه خود دعوت مى كنند؟ فرمود: علّت، آن است كه با بوسه گرفتن از من و مشاهده جمالم، به جوانى گراييده اند و مى خواهند ديگران هم از اين نعمت بىبهره نباشند.
و يا مى خواهد بگويد: به دوست گفتم: اين جوانانند كه بايد از جمال و كمال تو بهرهمند شوند، پيران را چه سود؟ فرمود: به بوسه شكرينش، جوان كنند.
در جايى مى گويد:
|
گرچه پيرم، تو شبى تنگ در آغوشم گير |
تا سحرگه ز كنار تو، جوان برخيزم[٤] |
|
[١] - بحارالانوار، ج ٨٢، ص ٢٠٦، روايت ٨.
[٢] ( ٢، ٣) غرر و درر موضوعى، باب الحفظ، ص ٧٢.
[٣] ( ٢، ٣) غرر و درر موضوعى، باب الحفظ، ص ٧٢.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٤٨، ص ٣٢٨.