جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٦٩ - غزل ٢٣٠ گفتم كيم دهان و لبت كامران كنند
[بنده خاصّم] مرا دوست داشت، او را دوست مى دارم ... پس در تاريكيهاى شب و روشنايى روز با او مناجات مى كنم، تا سخن و همنشينىاش با مخلوقات قطع شود، و كلام خود و گفتار ملائكهام را به او شنوانده، و از رازى كه از مخلوقاتم مستور داشتهام، آگاهش مىنمايم.) در جايى مى گويد:
|
دانى كه چيست دولت؟ ديدار يارديدن |
در كوى او گدايى، بر خسروى گُزيدن |
|
|
بوسيدن لب يار، اوّل ز دست مگذار |
كآخر ملول گردى، از دست و لب گزيدن[١] |
|
|
گفتم: خراج مصر، طلب مى كند لبت |
گفتا: در اين معامله كمتر زيان كنند |
|
به دوست گفتم: بوسيدن لب تو، و بهرهمند شدن از جمال و كمال و كلام و گفتارت، سرمايه و نقدينه بسيارى را تقاضا مى كند. كسى مى تواند به اين آرزو دست يابد كه همه چيز و هستى خود را از دست داده باشد.
فرمود: صحيح است، ولى كسى در اين معامله زيان نكرده و نخواهد كرد؛ كه:
١٦٧٩
«مَنْ يَكُنِ اللَّهُ أَمَلَهُ، يُدْرِكْ غايَةَ الْأَمَلِ وَالرَّجآءِ.»
[٢]: (هركس خداوند آرزويش باشد، به نهايت آرزو و اميد مى رسد.- نيز:
١٦٨٠
«أَلْجِئْ نَفْسَكَ فِى الْأُمُورِ كُلِّها إِلى إِلهِكَ؛ فَإِنَّكَ تُلْجِئُها إِلى كَهْفٍ حَريزٍ.»
[٣]: (در تمامى امور نَفْس خويش را به پناه معبودت درآور، كه در اين صورت به پناهگاه مصون و محفوظى پناهش دادهاى.)
|
گفتم: به نقطه دهنت، خود كه بُرد راه؟ |
گفت: اين حكايتى است، كه با نكته دان كنند |
|
از دوست پرسيدم: كيست كه به دهان كوچك و موزون و جمال بىنظيرت دست يافته باشد؟.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٧٢، ص ٣٤٤.
[٢] - غرر و درر موضوعى، باب اللَّه تعالى شأنه( روابط خداى تعالى با بندگان)، ص ١٧.
[٣] - غرر و درر موضوعى، باب اللَّه تعالى شأنه( روابط خداى تعالى با بندگان)، ص ١٦.