جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٨٦ - غزل ١٩١ دلى كه غيب نمايست و جام جم دارد
|
دلى كه غيب نماى است و جام جم دارد |
زخاتمى كه از او گم شود چه غم دارد؟ |
|
گويا خواجه با اين بيت اشاره دارد به عصمت حضرت سليمان ٧ و او را به پاكى (از گفتارى كه به وى نسبت داده اند كه انگشترى خود را گم نمود و ديگر نتوانست كارهاى خلاف عادى انجام دهد) مىخواند. بيت ديگر در غزلى شاهد بر اين معنا است كه مى گويد:
|
گر انگشت سليمانى نباشد |
چه خاصيّت دهد نقش نگينى[١] |
|
از اين دو بيت معلوم مى شود بيت ديگر كه به وى نسبت داده شده، صحيح نمىباشد، كه:
|
زبان مور به آصف دراز گشت و رواست |
كه خواجه، خاتم جم ياوه كردوباز نجست[٢] |
|
در واقع، خواجه مى خواهد با بيت صدر غزل، اشاره به بيان آيات شريفه بنمايد كه مى فرمايد:
«عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِه أَحَداً إِلّامَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ، فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِه رَصَداً، لِيَعْلَمَ انْ قدْ ابْلَغوُا رِسالاتِ رَبّهِمْ وَاحاطَ بِما لَدَيْهِمْ وَاحْصى كُلَّ شَىْءٍ عَدَداً.»
[٣]: (خداوند، به هر غيب داناست، و غيبش را بر هيچ كس آشكار.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٧١، ص ٤٠٩.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٠، ص ٧١.
[٣] - جنّ: ٢٦- ٢٨.