جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٨٤ - غزل ١٩٠ در نمازم خم ابروى تو در ياد آمد
٢٤٩٣
يا رَسُولَ اللَّهِ؟ قالَ: أَلإِنابَةُ إِلى دارِ الْخُلُودِ، وَالتَّجافى عَنْ دارِ الغُرُورِ، وَالْإِسْتِعْدادُ لِلْمَوْتِ قَبْلَ نُزُولِهِ.»
[١]: (اى ابوذر! هنگامى كه نور وارد قلب مى شود، قلب باز و وسيع مى گردد. [مىگويد:] عرض كردم: پدر و مادرم فدايت، اى رسول خدا! نشانه آن چيست؟
فرمود: بازگشتِ [به تمام وجود] به خانه جاودانى، و دورى و جدايى از خانه فريب، و آماده شدن براى مرگ، قبل از آمدنش.- شايد خواجه بخواهد بگويد:
اكنون، براى من روشن گرديد كه چه چيز مرا در هجران نگاه داشته بود.
|
مطرب! از گفته حافظ غزلى نغز بخوان |
تا بگويم كه ز عهد طربم ياد آمد |
|
اى خواننده و طرب آورنده مجلس عشّاق! از گفتههاى پر شورم غزلى آتشين بخوان تا از گذشته ايّامِ عاشقىام يادى كنم. در جايى مى گويد:
|
معاشران! ز حريف شبانه ياد آريد |
حقوق بندگىِ مخلصانه ياد آريد |
|
|
چو در ميانِ مراد آوريد، دست اميد |
ز عهد صحبت ما، در ميانه ياد آريد |
|
|
به وقت سرخوشى ازآه و ناله عُشاق |
به صورت ونغمه چنگ وچغانه ياد آريد[٢] |
|
و در جايى ديگر مى گويد:
|
مطرب خوش نوا! بگو، تازه به تازه نو به نو |
باده دلگشا بجو، تازه به تازه نو به نو |
|
|
بر زحيات كِىْ خورى، گرنه مدام مِىْ خورى |
باده بخور به ياد او، تازه به تازه نو به نو |
|
|
شاهد دلرباى من، مىكند از براى من |
نقش و نگار ورنگ بو، تازه به تازه نو به نو[٣] |
|
[١] - بحارالانوار، ج ٧٧، ص ٨٣.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٤٧، ص ٢٠٠.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٠٣، ص ٣٦٣.