جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٩٠ - غزل ٢٠٥ سالها دل طلب جام جم از ما ميكرد
|
سالها، دل طلب جام جم از ما مى كرد |
آنچه خود داشت، ز بيگانه تمنّا مى كرد |
|
عمرى، دوست را در پنهان و جداى از خود و مظاهر مى طلبيديم؛ و حال آنكه او با ما، و با مظاهر بوده و به مشاهدهاش دانسته و ندانسته هر پنهانى بر ما آشكار مىشد؛ كه:
١٤٧٥
«وَكَيْفَ يُوصَفُ بِالأَشْباحِ وَيُنْعَتُ بِالأَلْسُنِ الفِصاحِ، مَنْ لَمْ يَحْلُلْ فىِ الْأَشْياءِ فَيُقالَ:
أَيْنَ؟ وَلَمْ يَقْرُبْ مِنْها بِالإِلْتِزاقِ، وَلَمْ يَبْعُدْ عَنْها بِالْإِفْتراقِ؛ بَلْ هُوَ فِى الأَشْياءِ بِلا كَيْفِيَّةٍ، وَهُوَ أَقْرَبُ إِلَيْنا مِنْ حَبْلِ الْوَريدِ، وَأَبْعَدُ مِنَ الشُّبْهَةِ [الشَبَهِ خ] مِنْ كُلِّ بَعيدٍ.»
[١] (و چگونه با اشباح و مظاهر توصيف، و با زبانهاى رسا و گويا به تمجيد در مى آيد، خدايى كه در اشياء حلول ننموده تا گفته شود [در آنهاست، و از ايشان دور نيست تا گفته شود: جداى از اشياء است؛ و از آنها خالى نگشته تا گفته شود] كجاست؟ و به اشياء به صورت چسبيدن نزديك، و به صورت جدايى دور نيست؛ بلكه او در اشياء است، بدون كيفيّت. و از رگ گردن به ما نزديكتر، و از جهت شباهت از هر دورى، دورتر مىباشد.).
ما او را از مظهر و صورت بشريّت و موجودات مى طلبيديم؛ و حال آنكه، مظاهر جز مظهرى بيش نبودند؛ كه:
١٤٧٦
«كَيْفَ يُسْتَدَلُّ عَلَيْكَ بِما هُوَ فى وُجُودِهِ مُفْتَقِرٌ إِلَيْكَ؟
أَيَكُونُ لِغَيْرِكَ مِنَ الظُّهُورِ ما لَيْسَ لَكَ حَتّى يَكُونَ هُوَ المُظْهِرَ لَكَ؟»
[٢]: (چگونه با چيزى كه در.
[١] - بحارالانوار، ج ٤، ص ٢٩٤، از روايت ٢٢.
[٢] - اقبال الاعمال، ص ٣٤٨- ٣٤٩.