جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٧٨ - غزل ١٨٩ دوش از جناب آصف پيك بشارت آمد
|
آلوده اى تو حافظ! فيضى ز شاه درخواه |
كان عنصر سماحت، بَهرِ طهارت آمد |
|
اى خواجه! حال كه دوست صاحب بذل و بخشش و عنايتت جلوه نموده و مىخواهد به كلّى از خويشت بستاند، و تو نيز آلوده شرك و دوئيّت و گناه وجودى مىباشى از او فيضى بطلب تا شايد از آن آلودگيها بيرون آيى و بكلّى به حضرتش متوجّه گردى؛ كه:
١٣٥٧
«إِلهى! لَمْ يَكُنْ لى حَوْلٌ فأَنْتَقِلَ بِهِ عَنْ مَعْصِيَتِكَ، إِلّا فى وَقْتٍ أَيْقَظْتَنى لِمَحبَّتِكَ، وَكما [كُلَّما] أَرَدْتَ أَنْ أكُونَ، كُنْتُ، فَشَكَرْتُكَ بِإِدْخالى فى كَرَمِكَ، وَلِتَطْهيرِ قَلْبى مِنْ أَوْساخِ الغَفْلَةِ عَنْكَ.»
[١]: (بار الها! من [از اوّل خلقتم] قدرتى نداشتم، تا از معصيت و نافرمانىات باز گردم، مگر آنكه تو خود مرا به عشق و محبّتت بيدار نمودى، و چنانكه [يا: هرگونه كه] مىخواستى [در طاعت تو] بشوم، شدم؛ لذا به خاطر اينكه مرا در كرمت داخل نمودى و قلبم را از پليديهاى غفلتِ از خود پاك و پاكيزه گردانيدى، تو را شكر گذاردم.).
و ممكن است دو بيت آخر، اشاره به آمدن شاه نعمت اللَّه ولىّ به شيراز و ملاقات خواجه با وى باشد (چنانكه گفتهاند)، كه فرمود: درياست مجلس شاه، درياب ...
[١] - اقبال الاعمال، ص ٦٨٦.