جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤ - فهرست
غزل ١٩٥: دل شوق لبت مدام دارد ..... ١١٦.
غزل ١٩٦: رو بر رهش نهادم و بر من گذر نكرد ..... ١٢٢.
غزل ١٩٧: راهى بزن كه آهى بر ساز آن توان زد ..... ١٢٨.
غزل ١٩٨: روز وصل دوستداران ياد باد ..... ١٣٧.
غزل ١٩٩: رسيد مژده كه ايام غم نخواهد ماند ..... ١٤٣.
غزل ٢٠٠: روشنى طلعت تو ماه ندارد ..... ١٥١.
غزل ٢٠١: رسيد مژده كه آمد بهار و سبزه دميد ..... ١٥٩.
غزل ٢٠٢: روز هجران و شب فرقت يار آخر شد ..... ١٦٨.
غزل ٢٠٣: حافظ خلوت نشين دوش بميخانه شد ..... ١٧٧.
غزل ٢٠٤: ز دل بر آمدم و كار بر نمى آيد ..... ١٨٤.
غزل ٢٠٥: سالها دل طلب جام جم از ما ميكرد ..... ١٨٩.
غزل ٢٠٦: سالها دفتر ما در گرو صهبا بود ..... ١٩٨.
غزل ٢٠٧: ساقى حديث سرو و گل و لاله ميرود ..... ٢٠٣.
غزل ٢٠٨: سرو چمان من چرا ميل چمن نمى كند ..... ٢١١.
غزل ٢٠٩: سمن بويان غبار غم چو بنشينند بنشانند ..... ٢١٩.
غزل ٢١٠: سحرم دولت بيدار ببالين آمد ..... ٢٢٦.
غزل ٢١١: ستاره اى بدرخشيد و ماه مجلس شد ..... ٢٣٣.
غزل ٢١٢: ساقى ار باده از اين دست بجام اندازد ..... ٢٣٩.
غزل ٢١٣: سحر چون خسرو خاور علم بر كوهساران زد ..... ٢٤٤.
غزل ٢١٤: سحر بلبل حكايت با صبا كرد ..... ٢٥١.
غزل ٢١٥: شاهدان گر دلبرى زينسان كنند ..... ٢٥٧.
غزل ٢١٦: شراب بيغَش و ساقىّ خوش، دو دامِ رهند ..... ٢٦٥.
غزل ٢١٧: شاهد آن نيست كه موئى و ميانى دارد ..... ٢٧٢.
غزل ٢١٨: شراب و عيش نهان چيست كار بىبنياد ..... ٢٧٩