جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣١٨ - غزل ٢٢٣ طاير دولت اگر باز گذارى بكند
بازِ نظر و توجّه خود را با پرشى پرواز دادم و به كار انداختم، شايد بخت و لطيفه الهىام مرا يارى كند و بتوانم با پرواز دادِن بازِ نَظَرْ، شكارى از تجلّيات حضرت دوست بنمايم:
٣١٥٣
«وَامْنُنْ بِالنَّظَرِ إِلَيْكَ عَلَىَّ، وَانْظُرْ بِعَيْنِ الْوُدِّ وَالْعَطْفِ إِلَىَّ، وَلا تَصْرِفْ عَنّى وَجْهَكَ، وَاجْعَلْنى مِنْ أَهْلِ الإسْعادِ وَالْحُظْوَةِ عِنْدَكَ. يا مُجيبُ! يا أَرْحَمَ الرّاحمينَ!.»
[١]: (و بر من به مشاهده جمالت منّت گذار، و به چشم لطف و محبّت به من بنگر، و هرگز از من روى بر مگردان، و مرا از اهل سعادت و قرب و بهره مندى در نزدت قرار ده. اى اجابت كننده! اى مهربانترين مهربانها!)
|
كو كريمى؟ كه ز بزم طربش غمزدهاى |
جرعه اى در كشد و دفع خمارى بكند |
|
گويا خواجه با اين بيت باز مى گردد به سخن بيت سوّم و مى خواهد بگويد: شهر، خالى است ز عشّاق، كجاست آن كريم النّفس، و يا صاحب كرم و كرامتى كه در مجلس شادى و انس او با دوست، گرفتار و بيچاره و دردمندى، از نعمتهاى وى بهرهمند شود و از ناراحتى برهد؟.
و ممكن است بخواهد بگويد: كجاست دوست با كرامت من؟ تا از مشاهداتش بهرهمند گردم و خمارى خود را دفع كنم؛ كه:
١٦١٦
«يا مَنْ لا يَفِدُ الوافِدُونَ عَلى أَكْرَمَ مِنْهُ! وَلا يَجِدُ القاصِدُونَ أَرْحَمَ مِنْهُ! يا خَيْرَ مَنْ خَلا بِهِ وَحيدٌ! وَيا أَعْطَفَ مَنْ أَوى إِلَيْهِ طَريدٌ! إِلى سَعَةِ عَفْوِكَ مَدَدْتُ يَدى، وَبِذَيْلِ كَرَمِكَ أَعْلَقْتُ كَفّى؛ فَلا تُولِنِى الْحِرْمانَ، وَلا تَبْتَلِنى [تُبْلِنى] بِالْخَيْبَةِ وَالْخُسْرانِ. يا سَميعَ الدُّعآءِ!»
[٢]: (اى خدايى كه هيچ كس بر كريمتر از تو وارد نشده!، و هيچ قاصد و حاجتمندى مهربانتر از تو را نيافته! اى بهترين كسى كه بىكسان با او خلوت مى كنند! واى مهربانترين كسى كه گريختگان به او پناه مى آورند! تنها به گستردگى و بسيارى عفوت دستم را دراز كردهام، و تنها به دامن.
[١] ( ١، ٢) بحارالانوار، ج ٩٤، ص ١٤٩.
[٢] ( ١، ٢) بحارالانوار، ج ٩٤، ص ١٤٩.