جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٤٠ - غزل ١٩٨ روز وصل دوستداران ياد باد
بلكه تقدير دوست به تدبيرم مى خندد؛ كه:
١٤٢٣
«يَابْنَ آدَمَ! ... تَقْديرى يَضْحَكُ مِنْ تَدْبيرِكَ.»
[١]: (اى پسر آدم! ... تقدير و اندازه گيرى من، از تدبير تو به خنده مى آيد.) نمىدانم آيا غمگساران با چه دارويى غم هجر خود را چاره كردند تا من نيز چنان كنم؟ در جايى مىگويد:
|
زهى خجسته، زمانى كه يار باز آيد |
به كامِ غمزدگان، غمگسار باز آيد |
|
|
در انتظار خدنگش، همى تپد دل صيد |
خيال آنكه، به رسمِ شكار باز آيد |
|
|
چه جورها، كه كشيدند بلبلان از دِىْ |
به بوىِ آنكه دگر نوبهار باز آيد[٢] |
|
|
گرچه ياران فارغند از يادِ من |
از من ايشان را هزاران ياد باد |
|
اگرچه شراب نوشيدگان وصال جانان به منِ هجران كشيده كارى ندارند، ولى نمىتوانم با اين وجود (كه خود را مهجور و ايشان را در دامن دوست مى بينم) از يادشان فارغ باشم. به گفته خواجه در جايى:
|
شب تاريك و بيم موج و گردابى چنين هايل |
كجا دانند حالِ ما، سبكباران ساحلها؟[٣] |
|
و يا: از من آنان را ياد خير باد كه با تلاش و راهنماييهاى خود در حقّ من كوتاهى ننمودند.
و ممكن است منظور از «ياران»، محبوب، و يا تجلّيات اسماء و صفاتى دوست باشد؛ يعنى، گرچه دوست و تجلّياتش اكنون از من فارغند و نوازشم نمىنمايند، مرا هزاران ياد از آنان باد، كه زمانى از آنها بهره اى داشتم.
به گفته خواجه در جايى:.
[١] - كتاب احاديث قدسيه، باب ٣٣.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٨٢، ص ٢٢٢.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١، ص ٣٨.