جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٣ - غزل ١٨٥ ديدم بخواب خوش كه بدستم پياله بود
غزل ١٨٥ [: ديدم بخواب خوش كه بدستم پياله بود ...]
|
ديدم بخواب خوش كه بدستم پياله بود |
تعبير رفت و كار بدولت حواله بود |
|
|
چل سال رنج و غصّه كشيديم وعاقبت |
تدبير ما بدست شراب دو ساله بود |
|
|
آن نافه مرادكه ميخواستم ز غيب |
در چين زلف آن بت مشكين كلاله بود |
|
|
از دست برده بود وجودم خمار عشق |
دولت مساعد آمد و مى در پياله بود |
|
|
نالان و داد خواه به ميخانه ميروم |
كآنجا گشاد كار من از آه و ناله بود |
|
|
خون ميخورم و ليك نه جاى شكايتست |
روزى ما ز خوان كرم اين نواله بود |
|
|
برطرف گلشنم نظر افتاد وقت صبح |
آندم كه كار مرغ چمن آه و ناله بود |
|
|
هر كو نكاشت مهر و ز خوبان گلى نچيد |
در رهگذار باد نگهبان لاله بود |
|
|
آتش فكند در دل مرغان نسيم باغ |
ز آن داغ سر بمهر كه در جان لاله بود |
|
|
ديديم شعر دلكش حافظ بمدح شاه |
هر بيت از آن سفينه به از صد رساله بود |
|
|
آن شاه تند حمله كه خورشيد شير گير |
پيشش بروز معركه كمتر غزاله بود |
|