جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٧٨ - غزل ٢١٧ شاهد آن نيست كه موئى و ميانى دارد
وَ سَلامٌ عَلَى الْمُرْسَلِينَ»[١]: (پاك و منزّه است پروردگار تو، پروردگار صاحب عزّت و عظمت، از آنچه توصيف مى كنند، وسلام ورحمت الهى بر رسولان باد.) خواجه هم مىخواهد در اين بيت، سالكين را توجّه دهد و بگويد: تنها با اهل كمال مصاحبت داشتن، و يا سخن ايشان گفتن، كسى را به راز آفرينش آگاه نخواهد ساخت.
|
با خرابات نشينان، ز كرامات مَلاف |
هر سخن جايى و هر نكته مكانى دارد |
|
گويا خواجه در اين بيت هم چون بيت گذشته مى خواهد به آنان كه در پى كمالند، آگاهى دهد كه در پيشگاه اهل كمال، حفظ ادب نمايند و از كرامات خود سخن به ميان نياورند، و يا از آنان كرامات نخواهند؛ زيرا: هر سخن جايى و هر نكته مكانى دارد. بايد از اينان، راهنمايى به دوست را تمنّا نمود؛ زيرا ايشان را به غير از اين امر، اعتنايى نيست.
|
مدّعى، گو برو و نكته به حافظ مفروش |
كلك ما نيز، زبانىّ و بيانى دارد |
|
اى آن كه در طريق دوست، و يا در شاعرى جز ادّعا و گفتگوى خام چيزى ندارى! به ما كه سخنمان مورد قبول دوست شده، نكته مفروش، كه گفتار ما زبان گويايى از معارف دارد و نكته گويان مدّعى را به شرمندگى مى كشد.
والحق چنين است، در جايى مى گويد:
|
حافظ! ببر تو گوى فصاحت كه مدّعى |
هيچش هنر نبود و خبر نيز هم نداشت[٢] |
|
[١] - صافّات: ١٨٠ و ١٨١.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٩٣، ص ٩٩.