جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٨٧ - غزل ٢١٨ شراب و عيش نهان چيست كار بىبنياد
از معشوق حقيقى و جمال و كمالش نيافتم؛ كه:
١٥٩١
«وَما أَطْيَبَ طَعْمَ حُبِّكَ! وَما أَعْذَبَ شِرْبَ قُرْبِكَ! فَأَعِذْنا مِنْ طَرْدِكَ وَإِبْعادِكَ، وَاجْعَلْنا مِنْ أَخَصِّ عارِفيكَ، وَأَصْلَحِ عِبادِكَ، وَأَصْدَقِ طآئِعيكَ، وَأَخْلَصِ عُبّادِكَ.»
[١]: (و چقدر طعم محبّتت خوش! و شربت قرب تو گواراست! پس ما را از راندن و دور نمودن از درگاهت پناه ده، و از خاصّترين عارفان و صالحترين بندگان، و راستگوترين اهل طاعتت، وپاك و خالصترين عبادت كنندگانت قرار ده.)
|
رسيد در غم عشقش، به حافظ آنچه رسيد |
كه چشم زخم زمانه، به عاشقان مَرِساد |
|
اى سالكين! من هرچه دارم از غم عشق او دارم. خدا، من و عاشقان جمالش را در اين بهره بردارى، از چشم زخم محفوظ دارد. آمين ربّ العالمين!.
در جايى مى گويد:
|
غمش تا در دلم مأوى گرفته است |
سرم چون زلفِ او سودا گرفته است |
|
|
لبِ چون آتشش، آب حيات است |
از آن آب، آتشى در ما گرفته است |
|
|
شدم عاشق، به بالاىِ بلندش |
كه كار عاشقان، بالا گرفته است[٢] |
|
و نيز در جايى ديگر مى گويد:
|
شادىِ مجلسيان، در قدم و مقدم توست |
جاى غم باد، هر آن دل كه نخواهد شادت |
|
|
چشمِ بد دور، كز اين تفرقه خوش باز آورد |
طالعِ نامور و دولت مادر زادت[٣] |
|
[١] - بحارالانوار، ج ٩٤، ص ١٥١.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٧٤، ص ٨٧.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٧٢، ص ٨٥.