جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٨٩ - غزل ٢١٩ صوفى نهاد دام و سر حقه باز كرد
|
صوفى، نهاد دام و سر حُقّه باز كرد |
بينادِ مكر، با فلك حُقّه باز كرد |
|
|
بازىّ چرخ بشكندش بيضه در كلاه |
زيرا كه عرضِ شعبده با، اهلِ راز كرد |
|
از قسمتى از اين غزل ظاهر مى شود كه: در زمان خواجه كسانى بوده اند كه راه خدا و سلوك را وسيله جاه و مقام و غيره قرار مى دادهاند، و منظور از «صوفى» در اين غزل آنان باشند، چنانكه مضامين ابيات آينده نيز بر آن دلالت دارد.
خلاصه آنكه مى خواهد بگويد: صوفى و سالكى كه هنوز قدمى در طريق دوست نپيموده، مىخواست با چند كلمه اى كه ياد گرفته دامى بنهد و اشخاص را به خود متوجّه سازد، غافل از اينكه، چنين عملى در مقابل روزگار و فلكى كه هر روز، كارش حيله گرى و فريبندگى و به خود مشغول ساختن بندگان خداست، ناچيز است.
و سرانجام، روزى عمل ناشايست او بر ملا شده و معلوم خواهد شد كه هيچ نداشته و همه ادّعا بوده؛ كه:
١٥٩٢
«مَنْ مَكَرَ، حاقَ بِهِ مَكْرُهُ.»
[١]: (هركس نيرنگ و فريب دهد، فريب او بر خودش فرو مى آيد.)، و نيز:
١٥٩٣
«مَنْ مَكَرَ بِالنّاسِ، رَدَّ اللَّهُ سُبْحانَهُ مَكْرَهُ فى عُنُقِهِ.»
[٢]: (هركس مردم را فريب دهد، خداوند سبحان مكر و فريب او را به گردن [خود] او بر مى گرداند.) از آن گذشته، چنين كردارى در مقابل اهل سرّ و اساتيد،.
[١] ( ١، ٢) غرر و درر موضوعى، باب المكر، ص ٣٦٦.
[٢] ( ١، ٢) غرر و درر موضوعى، باب المكر، ص ٣٦٦.