جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٤٤ - غزل ٢٢٦ غلام نرگس مست تو تاجدارانند
هستى.) مگو: همه، جز مخلَصين (به فتح لام) را از دوست دور خواهم ساخت؛ كه:
«قالَ: رَبِّ! بِما أَغْوَيْتَنِي، لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ، وَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ، إِلَّا عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ»[١]: (شيطان عرض كرد: پروردگارا! به خاطر اينكه مرا گمراه نمودى، هر آينه همه چيز را در زمين براى آنان زينت داده، و همه آنها جز بندگان مخلَص و پاكت را گمراه خواهم نمود.).
زيرا دوست، جوابت را داده كه: «هذا صِراطٌ عَلَيَّ مُسْتَقِيمٌ، إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ، إِلَّا مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغاوِينَ»[٢]: (اين راهى است كه تنها بر من استوار است. همانا تو هيچ سلطه و چيرگى بر بندگانم نخواهى داشت، مگر بر گمراهانى كه از تو پيروى كنند.) تو را بر خاكساران و بندگانى كه رشته بندگى خدا را نگسسته باشند، تسلط نخواهد بود؛ بلكه تنها بر سر باز زدگان از بندگىاش چيره خواهى بود، و ما از آنان نيستيم، درگذر و بيش از اين بر ما خودفروشى مكن.
|
نصيب ماست بهشت اى خداشناس! برو |
كه مستحقّ كرامت، گناه كارانند |
|
گويا نظر خواجه در اين بيت، با زاهد قشرى است. مىگويد: اى زاهد واى عابد و واعظ كه خويش را خداشناس، و بهشت را از آنِ خود پنداشتهايد، و ما فريفتگان و باده نوشان مِىِ الَستى و ازلى را گناهكار مى دانيد! فردا خواهيد ديد ما گناه كاران (به نظر شما، و ثواب كاران به نظر خود) كه طريق فطرت را به فرمان دوست سير كردهايم؛ كه: «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً، فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها»[٣]: (پس استوار و مستقيم، روى و تمام وجود خود را به سوى دين كن، همان سرشتى كه خداوند همه مردم را بر آن آفريد.) استحقاقِ كرامت الهى را داريم.
[١] - حجر: ٣٩ و ٤٠.
[٢] - حجر: ٤١ و ٤٢.
[٣] - روم: ٣٠.