جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٣٤ - غزل ١٩٧ راهى بزن كه آهى بر ساز آن توان زد
وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ»[١]: (اى مردم! همه شما به خداوند نيازمنديد، و تنها او بىنيازِ ستايش شده است.) چگونه مى توانيم لياقت ديدار و همنشينى با دوست را داشته باشيم و به بارگاهش راه يابيم، كه جز كهنه دلقى از عالم بشريّت و مظهريّت براى نثار نداريم. و آن نيز در معرض حوادث و نابودى است و مى توان آن را رها كرد.
آرى، عاشق هنگامى لياقت ديدار و همنشينى با دوست را مى يابد، كه به خرقه عالم مظهريّت خويش آتش زده و به فناء و فقر خود راه يابد و همواره گفتارش اين باشد:
٢٢٣٧
«إِلهى! أَنَا الْفَقيرُ فى غِناىَ، فَكَيْفَ لا أَكُونُ فَقيراً فى فَقْرى؟»
[٢]: (بار الها! من در بىنيازيم مستمندم، پس چگونه در فقر و ندارى، نيازمند نباشم؟- نيز بگويد:
١٤١٦
«كَيْفَ أَخيبُ وَأَنْتَ الحَفِىُّ بى. ها أَنَا أَتَوسَّلُ إِلَيْكَ بِفَقْرى إِلَيْكَ، وَكَيْفَ أَتَوَسَّلُ إِلَيْكَ بِما هُوَ مَحالٌ أَنْ يَصِلَ إِلَيْكَ؟»
[٣]: (چگونه محروم مانم در صورتى كه تو به من مهربانى هان! اينك من با فقر و نيازم به تو متوسّل مى شوم، و چگونه با چيزى، كه محال است به تو برسد، به تو متوسّل شوم؟). و همچنين ورد زبانش باشد
١٤١٧
«إِلهى! كَيْفَ لا أَفْتَقِرُ وَأَنت الَّذى فى الفُقَرآءِ أَقَمْتَنى؟ أَمْ كَيْفَ أَفْتَقِرُ وَأَنْتَ الَّذى بِجُودِكَ أَغْنَيْتَنى؟»
[٤]: (معبودا! چگونه نيازمند نباشم و حال آنكه تو خود، مرا جزو فقرا قرار دادهاى؟ و يا چگونه فقير باشم، در صورتى كه تو خود با جود و كرمت مرا بىنياز گرداندهاى؟)
|
اهل نظر دو عالم، در يك نظر ببازند |
عشق است و دادِ اوّل، بر نقد جان توان زد |
|
كسانى كه عاشق و طالب دوست هستند، دو عالم را در يك نظرِ به او، از دست خواهند داد؛ زيرا سرمايه خريدارىاش عشق است و عاشق مى تواند با يك ديدارش، نقدِ جان خويش را تقديم نمايد و به مقصود نائل آيد.
[١] - فاطر: ١٥.
[٢] ( ٢، ٣) اقبال الاعمال، ص ٣٤٨.
[٣] ( ٢، ٣) اقبال الاعمال، ص ٣٤٨.
[٤] - اقبال الاعمال، ص ٣٥٠.