جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٣٨
درآور؛ كه در اين صورت به پناهگاه محفوظ و مصونى پناهش دادهاى.)، نور معشوق حقيقى، آن كس را كه جامع اسماء و مظهر اتمّ تجلّيات او گشته، خواسته و ناخواسته، كار خود كند و وى را نمونه و مَثَل خود گرداند؛ كه:
٢٢٧٧
«عَبْدى! أَطِعْنى أَجْعَلْكَ مَثَلى: أَنَا حَىٌّ لا أَمُوتُ، أَجْعَلُكَ حَيّاً لا تَمُوتُ؛ أَنَا غَنِىٌّ لا أَفْتَقِرُ، أَجْعَلُكَ غَنِيّاً لا تَفْتَقِرُ؛ أَنَا مَهْما أَشاءُ يَكُونُ، أَجْعَلُكَ مَهْما تَشآءُ يَكُونُ.»
[١]: (بنده من! اطاعت نما، تا تو را نمونه خودم قرار دهم: من زنده اى هستم كه هرگز نمى ميرم، تو را زنده اى مى گردانم كه هرگزنميرى؛ من بىنيازى هستم كه هرگز فقير نمى شوم، تو را غنى و بىنيازى مى گردانم كه هرگز فقير نشوى؛ من هرچه بخواهم موجود مى شود، تو را نيز چنان قرار مى دهم كه هر چه بخواهى، موجود مى شود.)
|
درد مندى كه كند دَرْد، نهان، پيشِ طبيب |
درد او بىسببى، قابل درمان نشود |
|
محبوب، سالك دردمندى را مداوا خواهد كرد و به مقصد و مقصودش راهنما مىشود، كه بداند مريض است، و سراپايش را هواپرستى و جهل و خودخواهى احاطه نموده؛ نه آن كس كه درد خود را از طبيب حقيقى مخفى مى دارد، و يا براى خود دردى نمى بيند؛ كه:
١٧٨٧
«لا شِفآءَ لِمَنْ كَتَمَ طَبيبَهُ دآءَ هُ.»
[٢]: (براى كسى كه دردش را از طبيب خود مى پوشاند، شفا و بهبوديى نخواهد بود.)
|
عشق مى ورزم و اميّد، كه اين فنّ شريف |
چون هنرهاى دگر، موجب حرمان نشود |
|
مرا هنرها بود، از هيچ كدام بهرهمند نگشتم، جز فنّ عشق محبوب حقيقى، بر آن استوار گشته و بر هر چيز برترى خواهم داد، اميد آنكه از اين هنر بهرههاى.
[١] - جواهر السّنيّة، ص ٣٦١.
[٢] - غرر و درر موضوعى، باب الدّاء والدّواء، ص ١١٨.