جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٨٦ - غزل ٢١٨ شراب و عيش نهان چيست كار بىبنياد
خَلِيفَةً»[١]: (همانا من جانشينى را در زمين قرار مى دهم.) حال وقت آن است كه باز با ذكر و مراقبه و مجاهدات؛ كه: «وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا، وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ»[٢]: (حتماً كسانى را كه در [راه خشنودى] ما مجاهدت كردند، به راههايمان راهنمايى خواهيم نمود. و همواره خداوند با نيكوكاران است.) آن كمال را در اين عالم، در قرب و وصالش به دست آريم. به گفته خواجه در جايى:
|
چو خامه بر خط فرمان او سر طاعت |
نهاده ايم مگر او به تيغ بردارد |
|
|
كسى به وصل تو چون شمع يافت پروانه |
كه زيرِ تيغ تو هر دم سرى دگر دارد |
|
|
به پاى بوس تو، دست كسى رسيد كه او |
چو آستانه بدين دَرْ هميشه سر دارد[٣] |
|
|
بنوش باده صافى، به ناله دَفْ و چنگ |
كه بسته اند بر ابريشمِ طرب، دل شاد |
|
اى سالك! حال كه نفحات الهى براى شادى تو مى وزد، فرصت را غنيمت شمار و به ذكر و مراقبه شديد دوست بپرداز، و آسوده منشين كه هميشه اين فرصت براى تو ميسّر نمى شود؛ كه:
١٥٨٩
«إِضاعَةُ الفُرْصَةِ غُصَّةٌ.»
[٤]: (ضايع نمودن فرصت، موجب غم و اندوه است.)، و نيز:
١٥٩٠
«أَلْفُرْصَةُ سَريعَةُ الْفَوْتِ وَبَطيئَةُ الْعَوْدِ.»
[٥]: (فرصت، زود گذر و دير برگشت است.) لذا مى گويد:
|
ز دست اگر ننهم جام مِىْ، مكن عيبم |
كه پاكتر بِهْ از اينم، حريفْ دست نداد |
|
اگر من از مراقبه و ذكر و محبّت دوست دست نمى كشم، علّت آن است كه بهتر.
[١] - بقره: ٣٠.
[٢] - عنكبوت: ٦٩.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٣١، ص ١٩٠.
[٤] - غرر و درر موضوعى، باب الفرصة، ص ٣٠٣.
[٥] - غرر و درر موضوعى، باب الفرصة، ص ٣٠٤.