جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٥٧ - غزل ٢٢٨ گر ميفروش حاجت رندان روا كند
اجل و دوره معيّنى دارد، كه چون اجل آنها فرا رسد، نمىتوانند لحظه اى آن را مقدّم و مؤخّر كنند.).
خلاصه آنكه، نبايد گفت: حال كه عمر ما بسر آمده و اجلمان مى رسد، در فكر دوست بودن چه معنى دارد؟ كه:
١٦٦٢
«تَقَرَّبْ إِلَى اللَّهِ سُبْحانَهُ، فَإِنَّهُ يُزْلِفُ الْمُتَقَرِّبينَ إِلَيْهِ.»
[١]: (به خداوند سبحان نزديكى بجو، كه حضرتش آنان را كه به او نزديكى مى جويند، به قرب خود مى رساند.- نيز:
١٦٦٣
«مَنْ رَغِبَ فيما عِنْدَ اللَّهِ، بَلَغَ آمالَهُ.»
[٢]: (هركس به آنچه نزد خداست، ميل و رغبت داشته باشد، به آرزوهايش خواهد رسيد.)
|
گر رنج، پيشت آيد وگر راحت اى حكيم! |
نسبت مكن به غير، كه اينها خدا كند |
|
اى حكيم! برو «ما أَصابَ مِنْ مُصِيبَةٍ، إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ»[٣]: (هيچ مصيبت و ناراحتى به شما نمى رسد، جز به اذن الهى.) را بخوان و رنجى را از غير دوست مدان. و «ما أَصابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ»[٤]: (هر خوبى به تو مى رسد، از خداست.) را ببين و خوبيها را از دوست بدان؛ امّا اين معنا را با ايمان حقيقى و ديده دل مى توان ديد، كه (در ذيل آيه اوّل بلا فاصله) مىفرمايد: «وَ مَنْ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ، يَهْدِ قَلْبَهُ»[٥]: (و هركس به خدا ايمان بياورد، خداوند دل او را به خود رهنمون مى شود.).
كنايه از اينكه: مشكلات و راحتيها- كه براى آزمايش و تربيت انسان است- به دست با كفايت اوست، و در همه حال بايد به درگاهش پناهنده شد، تا خلاصى از ناهمواريها و دوام خوبيها ميسّر آيد؛ لذا:
|
ما را، كه درد عشق و بلاى خمار هست |
يا وصل دوست، يا مى صافى دوا كند |
|
[١] ( ١، ٢) غرر و درر موضوعى، باب اللَّه تعالى شأنه، ص ١٦.
[٢] ( ١، ٢) غرر و درر موضوعى، باب اللَّه تعالى شأنه، ص ١٦.
[٣] ( ٣، ٥) تغابن: ١١.
[٤] - نساء: ٧٩.
[٥] ( ٣، ٥) تغابن: ١١.