جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٥٨ - غزل ٢٢٨ گر ميفروش حاجت رندان روا كند
چاره درد عشق، و بلاىِ خمارىِ محروميّت از مشاهده دوست، و هجران را، جز قرب جانان و گرفتن مِىِ مشاهدات پر شور و بىخود كننده عاشق، نخواهد كرد و آن هم، حاصل نخواهد شد مگر به عنايات او.
كنايه از اينكه: محبوبا! بيا و عنايتى نما و ما را به وصال و ديدار جمالت، از درد عشق و بلاى هجران و خمارى روزگار فراق نجات ده؛ كه:
٢١٢٠
«إِلهى! فَاسْلُكْ بِنا سُبُلَ الوُصُولِ إِلَيْكَ، وَسَيِّرْنا فى أَقْرَبِ الطُّرُقِ لِلْوُفُودِ عَلَيْكَ، قَرِّبْ عَلَيْنَا الْبَعيدَ، وَسَهِّلْ عَلَيْنَا الْعَسيَر الشَّديدَ.»
[١]: (بار الها! پس ما را به راههاى وصالت ببر، و به نزديكترين طريق براى ورود بر حضرتت رهسپار ساز، و دور را بر ما نزديك، و مشكل را بر ما آسان گردان.)
|
حقّا كه در زمان، برسد مژده امان |
گر سالكى، به عهد امانت وفا كند |
|
گويا منظور خواجه از «عهد امانت»، آيه عرض امانت است كه مى فرمايد: «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ، فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها، وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ؛ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا»[٢]: (بدرستى كه ما امانت را بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه داشتيم، و آنها از حمل آن سر پيچيده و از آن هراسيدند، ولى انسان آن را حمل نمود [و پذيرفت]؛ همانا او بسيار ستمگر و نادان بود.).
و ظاهراً مراد از «مژده امان» در مصرع اوّل، مفهوم ذيل آيه گذشته باشد، كه مىفرمايد: «لِيُعَذِّبَ اللَّهُ الْمُنافِقِينَ وَ الْمُنافِقاتِ وَ الْمُشْرِكِينَ وَ الْمُشْرِكاتِ، وَ يَتُوبَ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ؛ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيماً»[٣]: (تا خداوند، مردان و زنان منافق و مشرك را عقوبت نموده و توبه مردان و زنان مؤمن را بپذيرد؛ كه خداوند بسيار آمرزنده و مهربان است.)؛ زيرا از مفهوم اين آيه مى توان فهميد كه هركس امانت به.
[١] - بحارالانوار، ج ٩٤، ص ١٤٧.
[٢] - احزاب: ٧٢.
[٣] - احزاب: ٧٣.