جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٧٣ - غزل ١٨٩ دوش از جناب آصف پيك بشارت آمد
كه ايّام عمارت و آبادانى دل ما فرا رسيده باشد.
١٣٤٩
«إِلهى! أُنْظُرْ إِلَىَّ نَظَرَ مَنْ نادَيْتَهُ فَأَجابَكَ، وَاسْتَعْمَلْتَهُ بِمَعُونَتِكَ فَأَطاعَكَ.»
[١]: (معبودا! به من همچون كسى كه او را خواندى و اجابتت نمود، و به يارى خود به عملش گماردى و اطاعتت نمود، بنگر.- نيز:
١٣٥٠
«إِلهى! هَبْ لى قَلْباً يُدْنيهِ مِنْكَ شَوْقُهُ، وَلِساناً يُرْفَعُ [يَرْفَعُهُ] إِلَيْكَ صِدْقُهُ، وَنَظَراً يُقَرِّبُهُ مِنْكَ حَقُّهُ.»
[٢]: (بار الها! به من دلى عنايت نما كه شوقش آن را به تو نزديك گرداند، و زبانى كه صدق و راستىاش به درگاهت آورده شود [ويا: صدق و راستىاش آن را به سويت بالا كشد.] و نظر و نگرشى كه حقيقت بينىاش آن را در نزدت مقرّب گرداند.- به گفته خواجه در جايى:
|
گر دولت وصالت خواهد درى گشودن |
سرها بر اين تخيّل، بر آستان توان زد |
|
|
از شرم در حجابم، ساقى! تلطّفى كن |
باشد كه بوسه اى چند، برآن دهان توان زد[٣] |
|
|
اين شرح بىنهايت كز حسن يار گفتند |
حرفى است از هزاران، كاندر عبارت آمد |
|
گويا آن بشارتى كه به خواجه داده شده، تحقّق يافته كه در اين بيت از چگونگى ديدارش خبر داده و مى گويد: دوست ما بالاتر از آن است كه به توصيف آيد؛ كه:
«سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ، إِلَّا عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ»[٤]: (خداوند از آنچه كه او را توصيف مى كنند، پاك و منزّه است، جز از توصيف بندگان مخلَص و پاك شده خداوند.).
و نيز اميرالمؤمنين ٧ فرمود:
١٣٥١
«أَلْحَمْدُللَّهِ الَّذى أَعْجَزَ الْأَوْهامَ أَنْ تَنالَ إِلّا وُجُودَهُ، وَحَجَبَ العُقُولَ عَنْ أَنْ تَتَخَيَّلَ ذاتَهُ فى امْتِناعِها عَنِ الشَّبَهِ وَالشَّكْلِ.»
[٥]: (حمد و سپاس مخصوص.
[١] ( ١، ٢) اقبال الاعمال، ص ٦٨٦.
[٢] ( ١، ٢) اقبال الاعمال، ص ٦٨٦.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٩٧، ص ١٦٦.
[٤] - صآفات: ١٥٩ و ١٦٠.
[٥] - بحارالانوار، ج ٤، ص ٢٢١، روايت ١. ظاهراً روايت مى خواهد بگويد: عقل بشرى تنها اصل وجود خدا را مى فهمد امّا به كنه ذات او و صفات او نمى تواند پى ببرد.