جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٤٥ - غزل ٢٢٦ غلام نرگس مست تو تاجدارانند
يا شما؟ كه: «إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَ نَهَرٍ، فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ»[١]: (همانا اهل تقوى، در باغها و نهرهاى [بهشت] در جايگاه راستى و حقيقت، نزد پادشاه قدرتمند هستند.)
|
نه من بر آن گلِ عارض، غزل سرايم و بس |
كه عندليبِ تو از هر طرف، هَزارانند |
|
اى دوست! تنها من فريفته جمال تو نيستم و براى رسيدن به جذبات جمالت غزل سرايى نمى كنم، به هر جانب كه مى نگرم، مىبينم دانسته و ندانسته، همه عالم را فريفته خود ساخته اى و همه براى مشاهده جمالت تسبيح و تحميد گويند؛ كه:
«وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ، وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ»[٢]: (و هر چيزى با حمد و ستايش خداوند، او را تسبيح مى نمايد، ولى شما تسبيح آنها را درك نمى كنيد.) به گفته خواجه در جايى:
|
سرّ سوداى تو اندر سر ما مى گردد |
تو ببين در سر شوريده چه ها مى گردد |
|
|
هر كه دل در خَم چوگانِ سر زلف تو بست |
لاجَرَم، گوىْ صفت بىسر و پامى گردد |
|
|
به هوادارىِ آن سروْ قدِ لاله عذار |
بسى آشفته و سرگشته چو ما مى گردد[٣] |
|
|
تو دستگير شواى خضر پى خجسته! كه من |
پياده مى روم و همرهان سوارانند |
|
ممكن است منظور از «خضر پى خجسته»، دوست، و يا نفحات و جذبات الهى، و يا رسول اللَّه ٦، و يا اميرالمؤمنين ٧، و يا يكى از اولاد طاهرينش :، و يا ولىّ عصر (عجّل اللَّه تعالى فرجه الشّريف)، و يا استادِ كامل باشد.
خلاصه مى خواهد بگويد: اى خضر پى خجسته! بيا و از حافظ دل خسته.
[١] - قمر: ٥٤ و ٥٥.
[٢] - اسراء: ٤٤.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٨١، ص ٢٢١.