جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٠٨ - غزل ١٩٣ در ازل هر كو بفيض دولت ارزانى بود
آرى، كسانى كه در راه رسيدن به كمالات عاليه انسانى گام بر مى دارند، بايد توجّهشان را از استقبال دادن به خويش و عالم بردارند، بلكه به فقر و ندارى ذاتى خود توجّه نمايند؛ كه اين همان چيزى است كه بشر را به سامان مى رساند و غنىّ باللّه مى گرداند، و گدايى، رشك سلطانى خواهد شد؛ كه: «يا أَيُّهَا النَّاسُ! أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ، وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ.»[١]: (اى مردم! همه شما فقيران درگاه الهى هستيد، و فقط او بىنيازِ ستايش شده است.- نيز رسول اللَّه ٦ فرمود:
١٣٨٧
«يا أَباذَرٍّ! يَقُولُ اللَّهُ جَلَّ ثَنآؤُهُ:
وَعِزَّتى وَجَلالى، لا يُؤْثِرُ عَبْدى هَواىَ عَلى هَواهُ، إِلّا جَعَلْتُ غِناهُ فى نَفْسِهِ و ...»
[٢]: (اى ابوذر! خداوند- كه ثنايش بزرگ باد- مىفرمايد: به عزّت و جلالم سوگند، هيچ بندهاى [از بندگانم] خواسته مرا بر خواسته خودش مقدّم نمى دارد جز آنكه بىنيازى او را در نفس خودش قرار مى دهم و ...)
|
خوش بُوَد خلوت هم اى صوفى! وليكن گر در او |
باده ريحانى و ساقىِّ روحانى بود |
|
خواجه در اين بيت به زاهد نصيحت كرده و خطاب مى كند كه اى زاهد واى پشمينه پوش! خلوت تو نيز چون من هنگامى خوش مى گردد كه مشاهده دوست در آن باشد و محبوب، با تجلّياتش از شراب ذكر و مشاهده و مراقبه به جمالش (در حال عبادت و بندگى و خلوتت) به تو عنايتها كند. به گفته خواجه در جايى:
|
خوش است خلوت اگر، يارْ يارِ من باشد |
نه من بسوزم واو، شمع انجمن باشد[٣] |
|
|
دى عزيزى گفت حافظ، مىخورد پنهان شراب |
اى عزيز من! گناه آن بِهْ كه پنهانى بود |
|
[١] - فاطر: ١٥.
[٢] - بحارالانوار، ج ٧٧، ص ٨٩.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٦٣، ص ١٤٣.