جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٠٥ - غزل ١٩٣ در ازل هر كو بفيض دولت ارزانى بود
|
خلوت ما را فروغ، از عكس جام و باده باد |
ز آنكه كنج اهل دل، بايد كه نورانى بود |
|
الهى! كه همواره جلوه جانان، خلوت سراىِ دل و وجود ما را روشن و به مشاهدات جمالىاش برافروخته دارد؛ زيرا اهل دل در كنج عزلت جز با نورِ جمال دوست سر و كارى ندارند؛ كه:
١٥٢٩
«يا مَنْ أَنوارُ قُدْسِهِ لِابْصارِ مُحِبّيهِ رائِقَةٌ! وَسُبُحاتُ وَجْهِهِ لِقُلُوبِ عارِفيهِ شائِقَةٌ! يا مُنى قُلُوبِ المُشتاقينَ! وَيا غايَةَ آمالِ المُحِبّينَ!»
[١]: (اى خدايى كه انوار قدسش به چشم دوستانش در كمال روشنى است! و تجليّات و انوار وجهش [اسماء و صفات] بر قلوب عارفان او، شوق آور و نشاطانگيز است! اى آرزوى دل مشتاقان! واى نهايت آرزوها و آمال دوستداران!)
|
بى چراغ جام، در خلوت نمى آرم نشست |
وقت گل، مستورىِ مستان زنادانى بود |
|
هنگامى كه دوست جلوه نمايد و خلوت سراى دل را به جمال خود روشن كند، چگونه مى توان آرام نشست و از آفتاب ديدارش بهره نگرفت و مست نگرديد؟! پس: وقت گل، مستورى مستان ز نادانى بود؛ كه:
١٣٧٨
«وَلَقَدْ خَسِرَ مَنْ بَغى عَنْكَ مُتَحَوِّلًا»
[٢]: (و تحقيقاً هركس كه از تو روگردان شد، زيان برد.- نيز:
١٣٧٩
«خابَ الوافِدُونَ عَلى غَيْرِكَ وَخَسِرَ المُتَعَرِّضُونَ إِلّا لَكَ.»
[٣]: (آنان كه بر غير تو وارد شدند، محروم و نوميد گشتند؛ و آنان كه جز تو را خواستند، زيان بردند.) به گفته خواجه در جايى:
|
خلوت گزيده را، به تماشا چه حاجت است |
چون كوى دوست هست، به صحرا چه حاجت است[٤] |
|
[١] - بحارالانوار، ج ٩٤، ص ١٤٨.
[٢] - اقبال الاعمال، ص ٣٤٩.
[٣] - اقبال الاعمال، ص ٦٤٣.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥١، ص ٧٢.