جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٩٤ - غزل ٢٣٣ گداخت جان كه شود كار دل تمام و نشد
(همانا خداوندِ بسيار مهربان براى كسانى كه ايمان آورده و اعمال شايسته بجا آورند، مهر و محبّت [او را در دلها] قرار خواهد داد.- يا: «فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَيُدْخِلُهُمْ رَبُّهُمْ فِي رَحْمَتِهِ. ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْمُبِينُ»[١]: (امّا كسانى كه ايمان آورده و اعمال شايسته بجا آورند، پروردگارشان آنها را در رحمت خود داخل مىسازد. اين همان رستگارى آشكار است.)
|
رواست در بر اگر مى تپد كبوتر دل |
كه ديد در ره خود، پيچ و تاب دام و نشد |
|
حال كه دوست به سبب عدم آمادگىام براى ديدارش، به گفته خود عمل نمىكند، چرا در ناراحتى بسر نبرم و از هجرانش ننالم و بر خويش، كه به دام تعلّقات گرفتار آمدهام و مرغ دلم به عالم خود پرواز نمى كند و به وصالش راه ندارم، نگريم؟.
٣٢٩٣
«إِلهى! أَسْكَنْتَنا داراً حَفَرَتْ لَنا حُفَرَ مَكْرِها، وَعَلَّقَتْنا بِأَيدِى المَنايا فى حَبآئِلِ غَدْرِها، فَإِلَيْكَ نَلْتَجِئُ مِنْ مَكآئِدِ خُدَعِها، وَبِكَ نَعْتَصِمُ مِنَ الإِغْتِرارِ بِزَخارِفِ زينَتِها؛ فإِنَّها المُهْلِكَةُ طُلّابَّها ...»
[٢]: (بار الها! ما را در خانه اى منزل دادى كه گودالهاى نيرنگش را براى ما كنده، و با چنگالهاى آرزو ما را در دامهاى حيله خود در آويخته است، لذا از نيرنگهاى فريبش تنها به تو پناه آورده، و از فريفته شدن به پيرايشهاى زيورش به تو چنگ زدهايم؛ زيرا اين دنيا، جويندگانش را هلاك مى سازد ...)
|
به كوى عشق مَنِهْ بىدليلِ راه، قدم |
كه من به خويش نمودم، صد اهتمام و نشد |
|
خواجه با اين بيت به علّتِ طول كشيدن روزگار هجرانش اشاره نموده و در ضمن، سالكين را به داشتن راهنما توصيه مى فرمايد و مى گويد: اى دوستان واى كسانى كه در فكر شناسايى و قرب و وصال جانان مى باشيد! مبادا خودسرانه اين راه.
[١] - جاثيه: ٣٠.
[٢] - بحارالانوار، ج ٩٤، ص ١٥٢.