جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٨٤ - غزل ٢٣٢ گر من از باغ تو يك ميوه بچينم چه شود
خواجه با ابيات اين غزل، اظهار اشتياق به دوست و تمنّاى ديدار او را نموده و مىگويد:
|
گر من از باغ تو يك ميوه بچينم، چه شود؟ |
پيش پايى، به چراغ تو ببينم، چه شود؟ |
|
معشوقا! تو در جمال و كمال يگانهاى، و در باغ تجلّياتت ميوههاى شيرين دارى، و بذل و بخششت از آن نمى كاهد، چه مى شود مرا از گوشه اى از ديدار اسماء و صفاتت بهرهمند بنمايى و به اصطلاح چراغ اوّل و دشت اوّل و بهره اوّل را از ديدارت بگيرم و عناياتت چراغ راه من شود؟ كه:
١٧٠١
«إِلهى! كَيْفَ تَكِلُنى؟ وَقَدْ تَوَكَّلْتَ لى، وَكَيْفَ أُضامُ؟ وَأَنْتَ النّاصِرُ لى؛ أَمْ كَيْفَ أَخيبُ؟ وَأَنْتَ الحَفِىُّ بى. ها! أَنَا أَتَوَسَّلُ إِلَيْكَ بِفَقْرى إِلَيْكَ، وَكَيْفَ أَتَوَسَّلُ إِلَيْكَ بِما هُوَ مُحالٌ أَنْ يَصِلَ إِلَيْكَ؟ أَمْ كَيْفَ أَشْكُو إِلَيْكَ حالى؟ وَهُوَ لا يَخْفى عَلَيْكَ ...»
[١]: (بار الها! چگونه مرا وا مى گذارى، در صورتى كه خود متكفّل و عهدهدار [امور] من هستى؟ و چگونه كسى مى تواند بر من ظلم كند، و حال آنكه تو ياور منى؟ يا چگونه محروم شوم در صورتى كه تو به من رؤوف و بسيار مهربانى؟ هان! اكنون من با فقر و نيازم به تو متوسّل مى شوم، و چگونه با چيزى كه محال است به تو برسد، به درگاهت متوسّل شوم؟ يا چگونه از حال خود بر تو شكايت كنم در صورتى كه حالم بر تو پنهان نيست؟ ...).
[١] - اقبال الاعمال، ص ٣٤٨.