جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٧٠ - غزل ٢١٦ شراب بيغش و ساقى خوش، دو دام رهند
مصاحبت داشتيد، رفتار و گفتار و كردارى ناروا نداشته باشيد؛ زيرا ايشان مَحرمان و محبوبان درگاه دوستاند. و خلاف ادب در نزدِ آنان بىادبى با محبوبشان است، كه:
١٥٧٠
«أَلْأَدَبُ أَفْضَلُ حَسَبٍ.»
[١]: (ادب، برترين و شرافتمندانهترين فاميلى است.)
|
به هوش باش! كه هنگام بادِ استغنا |
هزار خرمن طاعت، به نيم جو بدهند |
|
اى سالكين! و يااى خواجه! مبادا به طاعت و عبادات قشرى خود باليده و به شايستگى آن افتخار نماييد؛ كه:
١٥٧١
«مَنْ أَعْجَبَ بِعَمَلِهِ، أَحْبَطَ أَجْرَهُ.»
[٢]: (هركس به عمل خود ببالد، اجر و پاداش خود را از بين برده است.- نيز:
١٥٧٢
«مَنْ كانَ عِنْدَ نَفْسِهِ عَظيماً، كانَ عِنْدَ اللَّهِ حَقيراً.»
[٣]: (كسى كه نزد خويش بزرگ باشد، در پيشگاه الهى حقير و كوچك خواهد بود.).
زيرا خرمنى از طاعات را در پيشگاه دوست، ارزشِ نيم دانه جو نباشد، (خصوصاً وقتى كه سالك نتيجه را از عمل خويش طلب كند، نه از فضل او)؛ كه:
«قُلْ: بِفَضْلِ اللَّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذلِكَ فَلْيَفْرَحُوا، هُوَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ»[٤]: (بگو: فقط به فضل و رحمت الهى شادمان باشيد، كه آن از تمام آنچه جمع مى نمايند بهتر است.)
|
جنابِ عشق بلند است، همّتى حافظ! |
كه عاشقان، رَهِ بىهمّتان به خود ندهند |
|
اى خواجه! مقام عشق بلند است و همّتى بلند چون خود مى طلبد؛ كه:
١٥٧٣
«أَلشَّرَفُ بِالْهِمَمِ الْعالِيَةِ، لا بِالرِّمَمِ الْبالِيَةِ.»
[٥]: (شرافت و برترى به همّتهاى بلند است، نه به.
[١] - غرر و درر موضوعى، باب الأدب، ص ١٠.
[٢] ( ٢، ٣) غرر و درر موضوعى، باب العجب، ص ٢٣٣.
[٣] ( ٢، ٣) غرر و درر موضوعى، باب العجب، ص ٢٣٣.
[٤] - يونس: ٥٨.
[٥] - غرر و درر موضوعى، باب الهمّة، ص ٤٢٣.