جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٤٨ - غزل ١٩٩ رسيد مژده كه ايام غم نخواهد ماند
خواجه با اين بيان تقاضاى ديدار مژده داده شده دوست را نموده و مى گويد:
خورشيد زرّينى كه در آسمان لاجوردى طلوع و غروب مى كند، همه موجودات را با زر افشانيش از نور خود بهرهمند مى سازد و گويا با زبانِ حال مى گويد: اگر همه مرا ياد مى كنند به سبب نكويى كردن به آنهاست و اگر شما هم چنين باشيد ايشان از شما نيز به نيكى ياد مى كنند.
كنايه از اينكه: اى دوست! مضايقه مكن و مرا از رحمتهاى خاصّت كه فرمودهاى: «إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَرِيبٌ مِنَ الْمُحْسِنِينَ»[١]: (همانا رحمت الهى به نيكوكاران نزديك است.) بهرهمند ساز؛ كه نيكى نيكان به جا خواهند ماند؛ كه:
١٤٢٧
«أَلْبَذْلُ يَكْسِبُ الْحَمْدَ.»
[٢]: (بخشش، سپاس را به دنبال دارد.)، و نيز:
١٤٢٨
«نَيْلُ الْمَآثِرِ بَبَذْلِ الْمَكارِمِ.»
[٣]: (رسيدن به آثار ستوده، با بذل جود و كرم حاصل مى شود.) به گفته خواجه در جايى:
|
ده روزه دَوْرِ گردون، افسانه است و افسون |
نيكى به جاى ياران، فرصت شمار يارا! |
|
|
اى صاحب كرامت! شكرانه سلامت |
روزى تفقُّدى كن، درويش بينوا را[٤] |
|
|
سرود مجلس جمشيد، گفته اند اين بود |
كه جام باده بياور، كه جم نخواهد ماند |
|
خواجه در اين بيت نيز با اين بيان تقاضاى ديدار مى نمايد و در واقع مىخواهد بگويد: اين عالم و آنچه در اوست نمى ماند و همه فانى و نابود خواهند.
[١] - اعراف: ٥٦.
[٢] - غرر و درر موضوعى، باب البذل، ص ٣١.
[٣] - غرر و درر موضوعى، باب البذل، ص ٣٢.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣، ص ٣٩.