جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٤٩ - غزل ١٩٩ رسيد مژده كه ايام غم نخواهد ماند
شد؛ و فقط آنچه مى ماند، لذّتى است كه ما از ديدار تو برده باشيم، پس به بشارتى كه داده اى عمل نما.
در ساقى نامه خود مى گويد:
|
بيا ساقى آن ارغوانى قدح |
كه يابد ز فيضش، دل و جان فَرَح |
|
|
به من ده كه از غم خلاصم دهد |
نشان رهِ بزم خاصم دهد |
|
|
بيا ساقى آن مى كه جان پرور است |
دل خسته را همچو جان، درخور است |
|
|
بده كز جهان خيمه بيرون زنم |
سرا پرده بالاى گردون زنم[١] |
|
|
چه جاى شكر و شكايت ز نقش نيك و بد است |
كه كس هميشه گرفتارِ غم نخواهد ماند |
|
|
ز مهربانى جانان، طمع مَبُر حافظ! |
كه نقش مهر و نشانِ ستم نخواهد ماند |
|
خواجه در اين دو بيت به خود خطاب كرده و مى گويد: حال كه مى دانى گرفتارى غم هجران دوامى ندارد و سخن از نيك و بد به ميان آوردن فايدهاى نمىبخشد، بهتر آن است كه تسليم خواسته دوست باشى؛ كه: «ما أَصابَ مِنْ مُصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي أَنْفُسِكُمْ إِلَّا فِي كِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها. إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ؛ لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ. وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ»[٢]: (هيچ مصيبتى در زمين و در خودتان به شما نمى رسد، مگر پيش از آنكه آن را [در اين عالم] ايجاد كنيم، در كتابى ثبت است. و اين كار بر خدا آسان است. [شما را از اين حقيقت با خبر ساختيم] تا بر آنچه از دست مى دهيد اندوهگين نگرديد، و بر آنچه به شما عطا فرموده، خوشحال [با تكبّر و غرور] نشويد. و خداوند هيچ.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، ساقى نامه، ص ٤٤٥.
[٢] - حديد: ٢٢ و ٢٣.