جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٤٥ - غزل ١٩٩ رسيد مژده كه ايام غم نخواهد ماند
خود را از عبّاد و مخلَصين (به فتح لام) خواهم ديد، آنجا ديگر ذلّت مال اوست، نه من؛ لذا محترم نخواهد ماند؛ كه گفت: «فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ، إِلَّا عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ»[١]: (به عزّت و عظمتت سوگند، حتماً همه آنها، جز بندگان مخلَص پاك شدهات را گمراه خواهم نمود.).
در جايى مى گويد:
|
ز رقيب ديو سيرت، به خدا همى پناهم |
مگر آن شهاب ثاقب، مددى كند سُها را |
|
|
همه شب در اين اميدم، كه نسيم صبحگاهى |
به پيام آشنايى، بنوازد آشنا را[٢] |
|
|
چو پردهدار، به شمشير مى زند همه را |
كسى مقيم حريم حرم، نخواهد ماند |
|
از اين كه مى بينم وصال دوست براى هيچ كس دوام ندارد، دانستم كه كسى مقيم حرم سراى دوست نخواهد بود.
يا مى خواهد بگويد: اينكه مى نگرم يار هر كه را به قرب خود راه مى دهد، فانى و كشته و نابود مى سازد، معلوم مى شود آن كس كه آنجا راه يافت، خود را نخواهد ديد؛ كه:
١٤٢٥
«إِلهى! إِنَّ ... مَنْ أَقْبَلْتَ عَلَيْهِ غَيْرُ مَمْلُوكٍ [مَمْلُولٍ].»
[٣]: (بار الها! همانا ... هركس كه تو بدو روى كنى، بنده ديگرى [يا: خسته و ملول] نخواهد شد و تو مالك على الاطلاق او خواهى شد.) به گفته خواجه در جايى:
|
هر كه شد محرم دل در حرم يار بماند |
آنكه اين كار ندانست در انكار بماند |
|
[١] - ص: ٨٢ و ٨٣.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١١، ص ٤٥.
[٣] - اقبال الاعمال، ص ٦٨٦.