ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٩٤ - ٦٨ - در گفتار پيغمبر كه من فرزند دو ذبيحم
فرمايش پيغمبر ٦ كه من پسر دو ذبيحم.
فرمود مقصود حضرت اسماعيل و عبد اللَّه بن عبد المطلباند اما اسماعيل همان پسر بچه با حلمى است كه خدا مژده او را بابراهيم خليل داد و چون بسنى رسيد كه با او بصحرا رفت باو فرموداى فرزند من در خواب ديدم كه تو را ذبح كنم چه رأى ميدهى؟ عرض كرد پدر جان مأموريت خود را انجام بده (نگفت خواب خود را عملى كن) ميبينى كه ان شاء اللَّه از صبركنندگانم و چون تصميم گرفت سر او را ببرد خداوند او را بذبح عظيمى فدا داد و آن فدا چپشى بود كبود رنگ مايل بسفيدى كه در چراگاه سبز و خرمى زندگانى كرده و پيش از آن چهل سال در باغهاى بهشت چريده بود و از شكم مادهاى بيرون نيامده همانا خداى عز و جل بقدرت خود او را آفريده تا فداى حضرت اسماعيل باشد و هر آنچه در منى تا روز قيامت ذبح شود قربانى اسماعيل محسوبست، اين يكى از دو ذبيح است و ذبيح ديگر تفصيلش اينست كه حضرت عبد المطلب بحلقه در خانه كعبه چسبيد و از خدا خواست كه ده پسر باو عطا كند و نذر كرد اگر خداى دعاى او را مستجاب نمود يكى از آنها را براى خدا قربانى كند و چون پسرانش بده تن رسيدند گفت خدا باجابت دعاى من وفا كرد منهم بعهدى كه با او كردم وفا خواهم نمود. پسران خود را بخانه كعبه برد و با آنها قرعه كشيد قرعه بنام عبد اللَّه پدر رسول خدا در آمد كه محبوبترين پسرانش بود دوباره قرعه كشيد بنام عبد اللَّه درآمد سپس قرعه را تكرار كرد و سهم عبد اللَّه در آمد او را گرفت و نگه داشت و عزم ذبحش نمود، قريش جمع شدند او را منع كردند و زنان عبد المطلب جمع شدند و شروع بگريه و ناله نمودند، دخترش عاتكه عرضكرد: پدر