ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ١٣٨ - شرح
پدر و مادرش روزى او را حواله كرده و باندازهاى دل آنها را بر او مهربان و پر محبت نموده كه در مقام او بىاختيارند و در بسيارى از احوال او را بر خود مقدم ميدارند و چون بزرگ و خردمند گرديد و براى خود دست بكسب زد كارش بر او دشوار آيد و بخداوند بدگمان شود و حقوق الهى را در مال خود انكار كند و بر خود و عيال خود تنگ گيرد از ترس كم آمدن روزى و از بدگمانى بخدا و سستى عقيده و ايمان باينكه خدا در دنيا و آخرت باو عوض ميدهد اى پسر جان اين گونه بنده بنده ايست.
٩٧- مردم سه دستهاند
امام ششم فرمود، مردم سه دسته شمرده شوند عالم و طالب علم و هر دم بيل ما عالم هستيم و شيعيان ما طالبان علم و مردم ديگر هر دم بيل، شرح دسته سوم را بلفظ غثاء تعبير كرده و آن در لغت گياهان خشكى است كه در بيابان ريخته و باد و سيل آنها را بهر طرف ميبرد و مقصود از آن مردم عوام و بىبصيرت در دينست كه از هر پيشواى جورى طرفدارى و پيروى ميكنند براى زندگانى چند روزه دنيا.
امام هفتم فرمود مردم سه دستهاند عرب و مولى علج، عرب ما هستيم، دوستان ما مولى هستند و كسانى كه از ما بيزارند و با ما دشمن علجند.
شرح
عرب از نژاد سامى است و نسبشناسان گويند از اولاد يعرب بن قحطان مىباشند و بعضى گويند عربهاى عدنانى كه ساكنان حجازند از اولاد اسماعيل بن ابراهيم و عربهاى قحطانى كه ساكنان يمن بودهاند از اولاد يعرب بن قحطانند، در قرآن مجيد مسلمانان به چهار عنوان نامبرده شدهاند.
اول عربى چنانچه در سوره اعراف در وصف پيغمبر فرموده الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَ العربى آن چنان كسانى كه پيروى كنند پيغمبر امى عربى را دوم و سوم مهاجر و انصار، چنانچه در سوره توبه فرمايد:
وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِينَ وَ الْأَنْصارِ. چهارم اعراب چنانچه در همين سوره فرمايد وَ مِمَّنْ حَوْلَكُمْ مِنَ الْأَعْرابِ مُنافِقُونَ يعنى از كسانى كه در حوزه شما هستند بعضى از اعرابند كه منافقند وصف عربى و مهاجر يعنى اشخاصى كه براى ملازمت پيغمبر از مكه و وطن خود بمدينه كوچ كردند و انصار يعنى عربهاى مدينه كه مسلمان شدند و پيغمبر را يارى كردند دلالت بر مدح دارد و وصف اعرابى معنى بياباننشين و ايلى ميدهد و نشانه نادانى و بىتربيتى است و بعد از پيغمبر كه فتوحات اسلامى در خارج عربستان پيشرفت كرد و ملتهاى ديگر هم زير پرچم اسلام در آمدند دو عنوان ديگر در زبان مسلمانان رواج پيدا كرد مولى و علج مولى تازه مسلمان عجمى نژاد بود كه بايد خود را وابسته بيك قبيله عربى معرفى كند تا در درجه دوم مسلمانى از حقوق اجتماعى اسلام بهرهمند گردد و علج را كه در لغت