ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٣٦ - ١١٩ - مردى گويد شنيدم
و تأويل و تفسير آن را بمن ياد ميداد و از خدا ميخواست كه فهم و حفظ آن را بمن بدهد از آن هنگامى كه آن حضرت در باره من دعا كرد من آيهاى از كتاب خدا را فراموش نكردم و هيچ علمى كه آن حضرت بر من واخواند و آن را نوشتم فراموش نكردم آن حضرت در آموزش من كوتاهى نكرد هر چه خدا از حلال و حرام و امر و نهى كه بوده يا خواهد بود باو آموخته بود بمن آموخت، هر كتابى كه بر يكى از پيغمبران پيش از او فرود آمده بود در باره دستورى كه بايد اطاعت كرد يا نهى از گناهى بمن آموخت و من در خاطر سپردم، يك حرف آن را فراموش نكردم سپس دست خود را بر سينه من نهاد و از خدا درخواست كرد كه دل مرا پر از دانش و فهم و حكمت و نور كند، عرضكردم اى پيغمبر خدا پدر و مادرم قربانت از آن گاه كه براى من آن درخواست را از خدا كردى هيچ چيز را فراموش نكردم و چيزى از دستم نرفت كه ننوشته باشم آيا بعد از اين از فراموشى بر من ميترسى؟ فرمود نه من از بابت فراموشى و نادانى در باره تو نگرانى ندارم.
باب
شرح
چون در اينجا بمناسبت چند حديث ذكر شده كه عنوان چهارگانه در متن آنها نبوده مصنف بعنوان باب مخصوصى آنها را از اخبار ديگر اين باب جدا كرده،
١١٨ امام يكم فرمود
هر كس باندازه آنچه باو احسان شده احسان كند عوض داده و هر كس دو برابرش احسان كند شكرگزار است و هر كس شكر كند كريمست، هر كس بداند هر چه كند بخود كند در برابر نيكى خود مردم را مسامحه كار نداند و در برابر دوستى خود دوستى از آنها نخواهد، از ديگران پاداش آنچه براى خود كنى و آبروى خود را بدان نگهدارى مخواه، بدان كه هر كس حاجتى از تو خواسته آبروى خود را حفظ نكرده تو آبروى خود را نگهدار و حاجت او را برآور و دست رد بسينه او مگذار تا آبروى تو هم برود.
١١٩- مردى گويد شنيدم
امام پنجم فرمود دنيا در گردش است هر روزى بدست يكيست، هر چه از آن دارى و هر سودى بتو رسيده با سستى و ضعف تو بوده و هر زيانى در آن بتو رسيده با نيروى خود