ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٥٠ - فصل چهارم روش مكتب شيخ صدوق در فتوى و بيان احكام دين
اصطلاحات و استدلالات سست قرار داد تعليقاتى كه شيخ مفيد بر عقائد صدوق نوشته براى مباحثات مجلسى با متكلمين عامه بسيار خوبست اما با يك كتابى كه براى نشان دادن عقائد پاك و درست مذهب شيعه با زبان قرآن و پيغمبر و امام نوشته شده هيچ مناسبتى ندارد.
البته محاكمه ميان اين دو دانشمند بزرگوار راجع بعقائد صدوق و شرح انتقادى كه شيخ مفيد بر آن نوشته نيازمند يك كتاب جداگانه است ولى براى نمونه يك موضوع را در اينجا مىنگاريم.
شيخ صدوق در وصف موت اخبارى كه ائمه در جواب سؤالات مردم از موت دادهاند يا خود در شرح آن بيان كردهاند نقل ميكند، شيخ مفيد دو اعتراض بر او دارد.
١- آنكه چرا ماهيت موت را شرح نداده و سپس خود بشرح حقيقت موت مىپردازد.
٢- آنكه چون عواقب مرگ در قرآن مجيد نسبت بمؤمنان و كافران ذكر شده محتاج بذكر اخبار نيست ولى انصافا هيچ كدام از اين دو اعتراض بر شيخ صدوق وارد نيست، زيرا مرگ در نظر عموم مردم امرى واضح و معلومست و از تعريفاتى كه شيخ مفيد براى آن كرده مفهومتر و روشنتر است و حقيقت موت قابل شرح و تفسير نيست امريست كه تا كسى نبيند نمىتواند ادراك كند در اين صورت بهترين شرح و تفسير از نظر تعليم و تربيت دينى موت همانى است كه در اخبار وارد شده و با بهترين تنظيرى بفكر عموم نزديك گرديده و بياناتى كه در قرآن مجيد راجع بموت و عواقب آن رسيده است با ملاحظه اخبار وارده از ائمه معصومين واضحتر و روشنتر مىشود زيرا بيانات پيغمبر و امام همان شرح و تفسير آيات قرآن مجيد است و هر كس با دقت كلام شيخ صدوق را ملاحظه كند و در همه اعتراضات شيخ مفيد تدبر نمايد مىفهمد كه علاوه از آنكه اعتراضات وارد نيست در مقام تعليم و تربيت بيانات شيخ صدوق كه متن اخبار است در اين موضوع هم مفهومتر و هم مؤثرتر است زيرا امام آن سخنى را كه براى تربيت روح يك انسان مفيد است هم بهتر ميداند و هم بهتر تعبير مىتواند.
فصل چهارم روش مكتب شيخ صدوق در فتوى و بيان احكام دين
در تاريخ اسلام امتياز مذهب شيعه از سائر فرق اسلامى اين بود كه حكم خدا را بلفظ صادر از پيغمبر و امام معصوم تعبير ميكردند، در طول زمان ١١ امام كه بسال ٢٦٠ هجرى بپايان رسيد و در طول غيبت صغرى اصحاب ائمه همه مسائل دين و احكام شرع را از امامان بر حق پرسيده بودند و تعليم گرفته و كتابهائى در هر موضوع تنظيم كرده بودند كه مرجع عمل آنها بود و تا چهار صد نسخه كه آنها را اصول اربعمائة مىناميدند در شمار آمده و از عصر غيبت علماى بزرگ مذهب آنها را جمع آورى كردند و كتاب جامع و كاملى در آوردند چون كافى كه شيخ كلينى عليه الرحمة تنظيم نمود و كتاب الشرائع كه ابن بابويه پدر صدوق تنظيم كرد و فقه الرضا كه مؤلف آن بطور تحقيق شناخته نشده است.
علت اينكه علماى مذهب شيعه در اين چند قرن در مقام بيان احكام دين اكتفاء بذكر نص روايات ميكردهاند اين نبوده كه داراى مقام اجتهاد نبودند يا آنكه نمىدانستند حكمى را كه فهميدهاند بلفظ ديگر ادا كنند، در ميان اصحاب ائمه و علماى مذهب محقق و دانشمندان بزرگ و نويسندگان مو شكاف