ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٣٥ - ١١٧ - از چهار طريق حديث پيغمبر بمردم رسيده كه پنجمى ندارند
چهارم كسى كه دروغ برسول خدا نبسته و از ترس خدا و براى احترام پيغمبر دشمن دروغ است فراموشى ندارد هر چه از رسول خدا شنيده درست حفظ كرده و چنانچه شنيده بىكم و بيش مىگويد، ناسخ را از منسوخ دانسته، بناسخ عمل ميكند و منسوخ را رها ميكند، دستورات پيغمبر هم مانند آيات قرآن ناسخ و منسوخ دارد خاص و عام دارد محكم و متشابه دارد، رسول خدا عادت داشت كه سخنان دو پهلو ميفرمود و كلامش مانند قرآن عام و خاص داشت خداى عز و جل در كتاب خود فرمود آنچه رسول بشما دستور داد دريافت داريد و از آنچه شما را نهى كرد باز ايستيد، كسى كه نفهمد مقصود خدا و رسولش چيست در اشتباه مىافتد اين نبود كه هر كدام از اصحاب رسول خدا چيزى از آن حضرت بپرسند جواب آن را درست بفهمند، بعضى چيزى مىپرسيدند از آن حضرت و در مقام فهميدن مقصود آن حضرت بر نمىآمدند و كلام او را درك نميكردند، راه استفاده از پيغمبر بر آنها دشوار بود تا اينكه دلشان ميخواست يك بيابانى، يك تازه رسيده بيايد از آن حضرت پرسش كند تا حضرت جواب گويد و آنها بشنوند، من هر روز يك نوبت داشتم كه حضور رسول خدا ميرسيدم و هر شب هم يك نوبت داشتم، مرا در اين دو نوبت آزاد مىگذاشت كه هر طور باشد من با آن حضرت باشم؛ همه اصحاب رسول خدا مىدانستند كه با هيچ كس از مردم اين سازشى را كه با من داشت نداشت، اين نوبت من گاهى در خانه خودم بود بيشترش را رسول خدا در خانه من مىآمد و چون در پارهاى منزلهاى آن حضرت ميرفتم با من خلوت ميكرد و زنان خود را از نزد من بيرون ميكرد و جز من كسى پيش او نمىماند و چون براى خلوت كردن در خانه خودم مىآمد فاطمه زهرا و هيچ كدام از فرزندان مرا بيرون نميكرد، چون از آن حضرت مىپرسيدم جواب ميفرمود و چون خاموش مىنشستم و پرسشهايم بپايان مىرسيد خودش آغاز سخن ميكرد، هيچ آيهاى از قرآن بر او فرود نمىآمد جز اينكه براى من ميخواند و آن را شمرده بمن ميگفت تا بخط خود مينوشتم