ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٧٤ - ٧٧ - كلماتى كه خداوند ابراهيم را با آنها امتحان كرد و خوب امتحان داد ٥ است
بخدا چون برگشتيد تدبيرى بر ضد بتهاى شما خواهم كرد؛ سپس همه آن بتان را شكست و تيكه تيكه كرد مگر بت بزرگ آنان را شايد باو برگردند، ايستادگى يك تن در برابر هزارها دشمن خدا منتهاى شجاعت است، پس حلمى كه خدا بابراهيم داد كه در ضمن گفته اوست (در سوره هود آيه ٧٧) براستى ابراهيم حليم و خدا ترس و بازگشتكننده است سپس سخاوت است و بيان آن سرگذشت مهمانان گرامى ابراهيم است (در سوره الذاريات آيه ٢٤ است).
سپس كنارهگيريش از خاندان و خويشان است كه شرح آن (در سوره مريم آيه ٤٨ است) كه ميفرمايد من از شما و آنچه جز خدا ميپرستيد كناره ميكنم تا آخر آيه و ديگر امر بمعروف و نهى از منكر و بيان آن در آيات ٤٢- ٤٥ سوره مريم است) اى پدر جان چرا چيزى كه نميشنود و نمىبينند و نفعى ندارد ميپرستى؟ پدر جانم بمن علمى دادهاند بتو ندادهاند مرا پيروى كن تا تو را براه راست هدايت كنم اى پدر جان شيطان را نپرست زيرا شيطان گناه خدا را ورزد، اى پدر جانم ميترسم عذاب خداى بخشاينده بتو رسد و با شيطان دوست باشى. و ديگر دفاع از بدى است باحسان و نيكى براى آنكه چون پدرش باو گفت آيا از خدايان من رو گردانى اى ابراهيم هر آينه من تو را سنگسار ميكنم كاملا از نزد من دور شو در جواب پدرش گفت من باين زودى از پروردگار خودم براى تو آمرزش و در گذشت مى خواهم زيرا كه او بمن مهربانست، ديگر توكل است و بيان آن در گفته خداى عز و جل است (در سوره شعراء آيه ٧٨- ٨٢) آن خدائى كه مرا آفريده و هدايت كرده و آنكه مرا اطعام ميكند و سيراب مينمايد و چون بيمار شوم شفا ميدهد، آنكه مرا ميميراند و سپس زنده ميكند، آنكه توقع دارم روز جزا خطاى مرا ببخشد، سپس منصب حكومت و پيوستن به مردمان شايسته و نيك چنانچه (در سوره شعراء