ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣٠ - فصل دوم قلم استدلال و تحقيق در مكتب شيخ صدوق
فصل دوم قلم استدلال و تحقيق در مكتب شيخ صدوق
چنانچه پيش از اين گذشت شيخ صدوق و پدرش كتابهاى بسيارى تأليف كردهاند و بيشتر آنها از ميان رفته ولى آنچه بدست آمده بيشتر همان متن اخبار است از فقه و حديث گذشته در مسائل توحيد و اصول دين هم همان متن اخبار و نص آيات قرآن را ذكر كردهاند و كمتر ديده مىشود كه پيرامون تحقيقات و قلمفرسائى گرديده باشند و از فكر خود چيزى نوشته باشند.
چنانچه از مطالعه كتاب توحيد صدوق و عقائد او اين موضوع خوب روشن مىشود پارهاى گمان بردهاند كه اين روش براى اين بوده كه بضاعت علمى و فكرى در آنها نبوده و شيخ صدوق توانائى نداشته كه چون متكلمين يا فلاسفه و نويسندگان عصر خود در موضوع عقائد قلم فرسائى كند يا مطالب را در سلك قياس و استدلال منطقى در آورد و چون متكلمين عصر خود وارد بحث و استدلال گردد و در كتب رجال او را در زمره اخباريها شمردهاند و كلام شيخ الطائفه در عدة الاصولش مشعر بر اينست كه از زمره مقلدين در عقايد بوده و يا در زمره اشخاص بسيط كه عقائد آنها روى ارتكازات فطريه ثابتست و از استدلال و تفصيل آن ناتوانند، ولى با كمى تدبر در كتب شيخ صدوق روشن است كه شيخ صدوق نه عاجز از استدلالات منطقى و فلسفى بوده و نه اخبارى بوده بلكه فيلسوفى دينى و مجتهدى عالى مقام است و در مقام تحقيق و بحث از همه فقهاء متأخرين برتر بوده و در موشكافى از حكماء و متالهين چون صاحب مطالع دست كمى نداشته و سبب اينكه در كتب فقه خود چون من لا يحضر اكتفاء بهمان ذكر اخبار كرده يا در اصول و عقائد همان متن اخبار و آيات را ذكر كرده عجز از استدلال نبوده او ميتوانسته مثل شيخ انصارى مسائل تجارت را در ميدان بحث و ترديد و اشكال بياورد يا مثل خواجه طوسى عقائد را در ميدان رد و بحث استدلالات منطقى و فلسفى بكشاند ولى يك اختلاف مبنائى در روش تعليم و پرورش دينى با سائرين دارد و بدان ملاحظه اين رويه را در تأليفات خود تعقيب كرده و بهمين ملاحظه ما مكتب او را از نظر پرورش دينى مكتب مخصوصى تشخيص داديم و پايه عظمت مذهب شيعه در تاريخ شناختيم.
استدلال در عقائد و بيان احكام چنانچه در قرون متاخره مرسوم گرديده روى اصطلاحات منطقى و فلسفى رفته كه پس از نشر اسلام در جهان بدست مسلمانان افتاد و خلفاء بنى عباس آن را رواج دادند و از آن پشتيبانى كردند از نظر سياست يا نادانى باصول تعليمات اسلام ولى استدلال و روشن كردن مردم در حقائق هستى و خداشناسى در بدو نشر و ترقى اسلام روى اصطلاحات نبود قرآن و احتجاجات پيغمبر و ائمه هم داراى روش استدلال عقلى است و از اين جهت مردمان بيعقيده و مخالف را معتقد و ديندار مىكردند، چون ايمان و عقيده يك تعليم عمومى است پايه استدلال و منطق در قرآن و اخبار روى فهم عموم و بزبان عموم برقرار شده و هر كس متوجه همان مضامين ساده و پر معنى و گيرنده بشود و با زبان قرآن و اخبار آشنا گردد داراى عقيده و ايمان درست مىشود.
مكتب شيخ صدوق چنانچه در روش خطابه و تاريخ پيرو طريقه پيغمبر و ائمه و بزرگان صدر اسلام بود در استدلال و منطق دينى و تعليم عقائد هم همان رويه را در نظر گرفته و تا آنجا كه ممكن بوده كليه مطالب و شرائع اسلام و مذهب را با همان زبان خود شريعت گذار اسلام و اوصياى او تعليم مى