ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٤٤ - ٣ - در شانه پنج خصلت است
فرمود پروردگارم بمن فرموده اين را نوميد نكنم از ران خود تيكهاى بريد و پيش او انداخت و گذشت ناگاه گوشت مردار بدبوى كرم افتادهاى را ديد، با خود گفت پروردگارم بمن فرموده از اين بگريزم از آن گريخت و برگشت پس در خواب ديد كه گويا باو گفته شد بدان چه فرمان داده شدى و انجام دادى آيا ميدانى چه بود؟ گفت نه، باو گفته شد امام كوه كه ديدى آن خشم است بنده چون خشم كند خود را گم كند در برابر بزرگى خشم و چون خود را نگهدارد و اندازه خود را بشناسد و خشم خود را فرو نشاند سرانجامش همان لقمه خوشمزه ايست كه خوردى، اما طشت كار نيك است كه چون بنده پنهانش كند و بپوشدش خدا نخواهد جز آنكه آشكارش كند تا بنده خود را بدان آرايش كند علاوه بر آنچه از مزد آخرت براى او پس انداز كرده و اما پرنده مرديست كه اندرزى براى تو مىآورد او را و اندرزش را بپذير و اما باز مرديست كه براى حاجتى پيش تو مىآيد او را نوميد مكن و اما گوشت گنديده؛ غيبت و بد گوئى است از آن بگريز
٣- در شانه پنج خصلت است-
امام ششم در تفسير گفته خداى عز و جل خود را براى مسجد زينت كنيد فرمود مقصود شانه است، شانه زدن جلب روزى كند، موى را نيكو كند حاجت را روا كند منى را بيفزايد، بلغم را ببرد. رسول خدا را شيوه آن بود كه ريش خود را از طرف پائين چهل بار شانه ميزد و از بالا هفت بار و ميفرمود كه هوش را ميفزايد و بلغم را ميبرد.