ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٥٩ - ٣ - مكتب اصفهان در عهد صفويه
كه داراى ميليونها جمعيت است وابسته تشكيلات و قوانينى است كه هم پسند خاطر اكثريت ملت باشد تا بدان دل گرم و صميمى باشند و هم از نظر عدالت و تربيت مؤثر و بحال عموم سودمند باشد تا مملكت پايدار بماند ابتكار شاه طهماسب كه مايه پايدارى سلطنت اين خاندان شد اين بود كه تشكيلات كشور خود را روى اساس فقه و تعليمات شيعه بر پا كرد و باين سبب تربيت و پرورش عمومى و مؤثرى در سراسر كشور بوجود آمد و ملتى ديندار و با روح و زنده پرورش يافت كودكانى كه با اين پرورش دينى در كشور ايران بزرگ شدند همان مردان نيرومند و سلحشورى بودند كه شاه عباس كبير آنها را بجبهه هر جنگى كشيد با فتح و پيروزى قرين شد و نيروهاى شگرف عثمانى و روسيه آن روز را سركوب و متلاشى كرد و مرزهاى ايران را تا اندازهاى كه در تاريخ نزديك سابقه نداشت پيش برد.
چون اين نهضت يك نهضت دينى در بر داشت دانشمندان و فقهاى بزرگى در اين عصر بوجود آمدند كه در ميان آنها رجال اصلاح برنامه تعليمات دينى تربيت شده بود، نخست شخصيت بزرگى كه در اين عصر متوجه اين اصلاح گرديد مجلسى اول شيخ محمد تقى است اين مرد بزرگ دانشمندى عميق و فقيهى بلند پايه و نسبت بوضع متعارف دانشمندان و فقهاى عصر خود گوشهنشين و كنارگير بوده و روى همين زمينه پارهاى مردم سطحى او را صوفى مسلك دانستهاند ولى علت اساسى كنارهگيرى اين مرد بزرگوار همانا توجه بانحراف وضع تعليمات دينى رايج در عصر خود بوده.
مجلسى اول اصلاح تعليمات مذهبى خود را با تأليف چند كتاب انجام داد كه در ميان آنها شرح و ترجمه كتاب من لا يحضره الفقيه در اين موضوع شاهكار بزرگى است، اين فقيه بزرگ با زبانى بسيار ساده و توضيحاتى كافى اين كتاب را بفارسى ترجمه كرد تا مطابق روش عصر فقهاى نخست و طريقه امامان معصوم تعليمات مذهب را در زبان فارسى تصحيح و عمومى كرده باشد ما عباراتى كه از قلم اين فقيه بزرگ در صدر ديباچه كتاب است از نسخهاى كه در آن تاريخ نوشته شده در اينجا نقل ميكنيم و مفاد آن را بفهم خوانندگان روشنفكر و دقيق واميگذاريم.
شرح واقعه مشرف شدن مرحوم شارح اعلى اللَّه مقامه خدمت حضرات خمسة النجباء و حضرت سيد السجاد سلام اللَّه عليهم اجمعين كه بقلم مبارك خود در حشو اين كتاب مبارك نگاشته، بدان كه چون غرض از كتاب، اول رضاى الهى بود بسيار خائف بودم و بسيارى از فضلاء مبالغه مىنمودند تا عاقبت حضرت سيد المرسلين را و حضرت امير المؤمنين و سيدة نساء اهل الجنة اجمعين و سيدى شباب اهل الجنة و سيد الساجدين «ع» را در واقعه طويلى ديدم در حالتى كه بيمارى عظيمى روى داده بود و اطباء مأيوس شده بودند ببركت آن واقعه شفا يافتم و حضرت سيد المرسلين چند چيزى عطا فرمودند از طعام و ميوه بهشت از آن جمله سه سيخ طلا كه كباب بود و هزار لذتى كه تصور نكرده بودم در آن بود و بهر كس ميدادم چيزى كم نميشد و من بحضار مجلس ميگفتم كه من مكرر بشما نميگفتم كه طعام بهشت صد هزار مزه دارد و هر چه مىخورند عوض آن بهم ميرسد و ميوه كرامت فرمودند شبيه بهندوانه و از آن نيز ميخوردم و صد هزار مزه داشت و بايشان ميگفتم و ميدادم و ايشان ملتذ ميشدند و تصديق مينمودند و اين هندوانه در نهايت سفيدى بود و ورق ورق از او جدا ميشد بشكل جوارش (گياه برگ پهنى است) و چون دأب بنده اين است كه در هر مرتبه كه در واقعه بخدمت يكى از حضرات معصومين «ع» ميرسم مداحى ايشان بزبان حال ميكنم و ايشان تصديق مىفرمايند در اين واقعه نيز مدايحى عرض مينمودم كه توئى مظهر كمالات الهى توئى مخزن اسرار الهى توئى مقصود از خلق كونين و آن حضرت تصديق ميفرمودند بعد از آن عرض نمودم كه يا رسول اللَّه اقرب طرق بجناب اقدس الهى كدامست فرمودند كه آنچه ميدانى، عرض كردم.