ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٩٨ - ٣٥ - امير المؤمنين بشش خصلت با مردم مسابقه كرد و بر آنها سبقت جست
عرض كرد پروردگارا ابراهيم خليل تو است و در روى زمين جز او كسى تو را نميپرستد، دشمن خودت و او را بر وى مسلط كردى، خدا باو وحى كرد خاموش باش: بندهاى شتاب ميكند كه چون تو ميترسد كار از دست برود ليكن من زمام كار را در دست دارم ابراهيم بنده منست هر آن بخواهم او را نجات ميدهم دل جبرئيل آرام شد و رو بابراهيم كرد و گفت نيازى دارى؟ فرمود بتو نه، در اين وقت خدا خاتمى بوى فرستاد كه ٦ جمله بر آن نقش بود؛ نيست معبودى جز خدا، محمد رسول خدا است حركت و نيروئى نيست جز بخدا، كار خود را بخدا واگذارم، بخدا اعتماد كردم، خدا مرا بس است خدا باو وحى كرد كه اين خاتم را در دست كن كه من آتش را بر تو گلستان ميكنم.
٣٤- خدا شيعه را از شش خصلت معاف داشته.
امام ششم فرمود به درستى كه خداى عز و جل شيعيان ما را از ٦ خصلت معاف كرده از ديوانگى و خوره و پيسى و ابنه و از اينكه زنا زاده بوجود آورند و از اينكه دست گدائى بمردم دراز كنند.
مفضل بن عمر گويد از امام ششم شنيدم ميفرمود هلا خدا شيعيان ما را از ٦ بدى در پناه خود گرفته از اينكه چون كلاغ طمع ورزند و چون سگ زوزه كشند و ملوط گردند يا زنا زاده باشند يا زنا زاده بار آورند يا بر در خانه مردم گدائى كنند.
٣٥- امير المؤمنين بشش خصلت با مردم مسابقه كرد و بر آنها سبقت جست
على بن ابى طالب «ع» فرمود ابو بكر و عمر و عثمان و طلحه و زبير و سعد و سعيد و عبد الرحمن بن عوف و ديگران از صحابه بجستجوى پيغمبر بدر خانه ام سلمه آمدند و من بر در خانه نشسته بودم سراغ آن حضرت را از من گرفتند، گفتم همين الساعه بيرون مىآيد درنگى نشد كه بيرون تشريف آورد و دست مبارك به پشت من زد و فرمود نميرى اى پسر ابى طالب تو بعد از من در شش خصلت با مردم مسابقه ميكنى و بر