ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٣٣ - ١١٧ - از چهار طريق حديث پيغمبر بمردم رسيده كه پنجمى ندارند
كس بر همه زمين پادشاه شدند، دو مؤمن و دو كافر دو مؤمن سليمان بن داود و ذو القرنين بودند و دو كافر نمرود و بخت نصر نام ذو القرنين عبد اللَّه بن ضحاك پسر معد بود
شرح-
ظاهرا مقصود از روى زمين كشورهائيست كه در جهان آن روزه معروف بودهاند و اين عموم تقريبى است و از نظر اينست كه فرمان آنها در بيشتر ممالك نافذ بوده است و در روايتى گذشت كه نام ذو القرنين عياش بوده و ممكنست عياش او بوده باشد.
١١٧- از چهار طريق حديث پيغمبر بمردم رسيده كه پنجمى ندارند-
سليم بن قيس هلالى گويد بامير المؤمنين گفتم من از سلمان و مقداد و ابى ذر چيزى از تفسير و احاديث پيغمبر ميشنوم جز آنچه در دست مردم است و شما آنچه را از آنها شنيدم تصديق داريد و در دست مردم بسيارى از تفسير قرآن و احاديث پيغمبر هست كه با آنها مخالفيد و عقيده داريد كه همه آنها بيهوده است، شما رأى ميدهيد كه مردم عمدا به رسول خدا دروغ ميگويند و قرآن را بنظر خود تفسير ميكنند؟ گويد على ٧ بمن توجه كرد و فرمود پرسيدى اكنون جواب آن را بفهم. بدرستى كه در دست مردم حق و باطل و راست و دروغ هر دو هست، آنچه هم راست است ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه و محفوظ و مغلوط دارد؛ در عهد پيغمبر آنقدر بآن حضرت دروغ بستند كه ايستاد و خطبه خواند و فرمود آى مردم دروغگويان بر من بسيار شدند، كسى كه بر من عمدا دروغ بندد نشيمنگاهش پر از آتش شود، پس از آن حضرت هم بر او دروغ بستند همانا حديث پيغمبر از چهار كس بشما برسد كه پنجمى ندارند، اول از مرد منافقى كه اظهار ايمان ميكند و با اسلام ظاهر سازى مىنمايد و در باطن بىدين است از دروغ بستن به رسول خدا هيچ پروا ندارد اگر