ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٣٤ - ١١٧ - از چهار طريق حديث پيغمبر بمردم رسيده كه پنجمى ندارند
مردم بدانند كه منافق و دروغگو است از او نمىپذيرند و سخنش را باور نميكنند ولى ميگويند اين مرديست كه با رسول خدا بوده و او را ديده و اين حديث را از او شنيده، حديث او را دريافت ميكنند و حال او را نمىدانند، خدا رسول خود را از منافقين خبر داد و آنها را بدان چه بايست وصف كرد و فرمود چون آنها را ببينى از وضع ظاهر و خوش نماى آنان در شگفت ميمانى و اگر سخنى گويند بآنها گوش ميدهى همين منافقين پس از پيغمبر در ميان مسلمانان بودند و خود را به پيشوايان گمراهى و رهبران دوزخ نزديك كردند و سخنان بيهوده و دروغ و بهتان بنفع آنها بهم بافتند تا آنها را بكارهاى بزرگ واداشتند و بگردن مردم سوار كردند و بكمك آنان دنيا را خوردند، همانا مردم پيرو پادشاهان و دنيا طلبند مگر كسى كه خدا او را حفظ كند، اين يكى از چهار كس است.
دوم مرديكه چيزى از رسول خدا شنيده ولى آن را درست حفظ نكرده قصد دروغ ندارد ولى غلط فهميده، اين كلام غلط در دست او است بدان رأى مىدهد و عمل ميكند و آن را روايت ميكند و مى گويد همانا از رسول خدا شنيدهام اگر مسلمانان بدانند غلط فهميده آن را نمىپذيرند اگر خودش هم بداند غلط است آن را رها ميكند.
سوم كسى كه شنيده رسول خدا ٦ دستورى داده و ندانسته كه سپس از آن نهى كرده يا شنيده از چيزى نهى كرده و ندانسته كه سپس بدان دستور داده، حكم منسوخ را در ياد دارد و ناسخ آن را ياد ندارد اگر خودش مى دانست منسوخ شده آن را رها ميكرد اگر مسلمانان هم مىدانستند كه منسوخ شده آن را رها مىكردند.