ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٨ - ترجمه خطبه كتاب من لا يحضر
خطبه و خطابه در مكتب شيخ صدوق
خطابه يكى از فنون بزرگ منطق و بنظر ارسطو شايسته مقام زمامداران و بزرگان هر ملتى است خطابه برزخ ميان احساسات محض است كه مبدء شعر و شاعريست و تعقل عميق و خشك كه مبدأ فلسفه و تفكر است، اسلام با ظهور خود اول تكانى كه بجامعه عربستان داد اين بود كه آنها را از مقام احساسات محض بالا كشيد و وارد عالم تعقل و فكرهاى عمومى كرد از جنبه شاعرى آنها كاست و خطابه و خطبه را بآنها آموخت.
خطبه و خطابه را در ضمن تشريع نماز جمعه جزء برنامه آن قرار داد و مردم را بدان تشويق و ترغيب نمود در جاهليت عرب هزارها مرد و زن شاعر وجود داشت ولى خطيب در ميان آنها انگشت شمار بود ولى در قرن اول اسلامى خطيبان زبردستى بوجود آمدند كه آثار آنها تاكنون زيب بهترين ادبيات عربست و خطبههاى خود پيغمبر و على بن ابى طالب شگفت انگيز و در حد كرامت است خطابه بايد داراى جملههاى كلى و مطالب عمومى و مفيد باشد و در شرع اسلام تعليم عقيده و اخلاق نيك اساس آن بشمار ميرفته.
شيخ صدوق بسيارى از كتابهاى خود را با خطبههاى بسيار شيوا و بلندى آغاز كرده كه در موضوع خود بسيار متين و با نفس پيغمبر و ائمه دين پيوند كاملى دارد ما براى نمونه چند خطبه از آنها نقل و ترجمه ميكنيم.
ترجمه خطبه كتاب من لا يحضر
بار خدايا تو را ستايش ميكنم و تو را شكر ميكنم، بتو ايمان دارم و كار خود را بر تو وامىگذارم، بگناه خود نزد تو معترفم و خودت را گواه ميگيرم كه من تو را يگانه و بيهمتا ميشناسم و از آنچه بذات پاكت نمىبرازد كنارت مىدانم، از آنچه مشبهه و ملحدان ناروا بتو بستهاند دورت ميدانم.
من عقيده دارم كه تو در آنچه حكم كنى عادلى و در كارهاى خود فرزانهاى و در هر چه بخواهى باريك بين و حقيقتشناسى، بندگان را از نياز نيافريدى و بيش از توان آنها را تكليف نكردى از روى مهربانى نعمت هستى را بآنها بخشيدى و از روى حكمت آنها را در معرض امتحان آوردى بهر مكلفى عقل كامل دادى و راه روشن پيش پاى او نهادى بكسى تكليفى نكردى كه وسيله انجام