ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٠٧ - ٣٨ - چهار تن در باره امير المؤمنين گواهى خود را دريغ كردند و خدا نفرينش را در باره آنها پذيرفت
همانست نيروئى نيست جز بكومك خدا (آيه ٣٩ سوره كهف) زيرا شنيدم خدا دنبال آن ميفرمايد اگر چه ميبينى اكنون دارائى و فرزند من از تو كمتر است، اميد است خدا بهتر از باغ تو بمن بدهد؛ عسى معنى مثبت ميدهد.
٣٨- چهار تن در باره امير المؤمنين گواهى خود را دريغ كردند و خدا نفرينش را در باره آنها پذيرفت-
جابر بن عبد اللَّه انصارى گويد امام يكم براى ما خطبه خواند، خدا را ستود و بر او ثنا گفت فرمود جلو همين منبر جمعى از بزرگان اصحاب محمدند كه انس بن مالك؛ و براء بن عازب و اشعث بن قيس و خالد بن يزيد بجلى در شمار آنها است سپس رو بانس كرد و فرموداى انس اگر از رسول خدا شنيدى ميفرمود هر كس را من مولا و آقاى او هستم اين على مولا و آقاى او است و امروز به پيشوائى من گواهى ندهى خدا جانت را نگيرد تا چنان گرفتار پيسى كندت كه عمامه آن را نپوشاند اما تو اى اشعث اگر از رسول خدا شنيدى ميفرمود هر كس را من مولا و آقا هستم اين على مولا و آقا است و امروز بپيشوائى من گواهى ندهى خدا تو را نميراند تا از دو چشم كورت كند و اما تو اى خالد بن يزيد اگر از رسول خدا شنيدى ميفرمود هر كس را من مولا و آقا هستم اين على مولا و آقاست خدايا يار او را يار باش و دشمن او را دشمن و امروز بپيشوائى من گواهى ندهى خدا تو را بميراند مردن زمان جاهليت، اما تو اى براء بن عازب اگر شنيدى رسول خدا ميفرمود كسى كه من مولا و آقاى او هستم اين على مولا و آقاى اوست خدايا دوستدار دوست او را و دشمن دار و دشمن او را و امروز به پيشوائى من گواهى ندهى خدا تو را نميراند مگر همان جا كه از آن مهاجرت كردى.
جابر بن عبد اللَّه انصارى گويد بخدا انس بن مالك را ديدم پيش شده بود و هر چه ميخواست آن را با عمامه خود بپوشد پوشيده نميشد و اشعث بن قيس را ديدم دو چشمش كور شده بود و ميگفت حمد