ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٤٢ - ٢ - شرح حديث غدير
اگر اعتراض كنند كه پيغمبر بدين گفتار خود مقام بلندى براى على ثابت كرده ولى از كجا كه مقصودش مقام امامت و رياست بر امت باشد ما در جواب ميگوئيم در اول برخورد باين حديث پيش از تدبر و تامل در مفاد آن اين احتمال ميرود ولى پس از بيان احتمالات كلام در لفظ مولى و فهم آنچه در اين مقام بطور انحصار بايد از آن قصد شده باشد تا نسبت بعلى مقامى ثابت شود ديگر جاى اين اعتراض نيست زيرا چون ما بزبان عرب مراجعه كرديم و بررسى كامل نموديم ديديم زبان عرب لفظ مولى را در چند معنى استعمال كرده كه پيغمبر هيچ كدام از آنها را در فرموده خود نسبت بخودش و بعلى «ع» قصد نكرده تنها يك معنا بجا ميماند كه تواند مقصود آن حضرت باشد و بايست همان را در باره خود و على «ع» قصد كرده باشد و آن حق اطاعت است، اگر اعتراض كنند كه شايد مقصود پيغمبر از اين الفاظ معنائى باشد كه ما نميفهميم زيرا احاطه بهمه معانى الفاظ عرب نداريم در جواب ميگوئيم اگر در اين كلام پيغمبر اين احتمال مورد اعتناء باشد و از دلالت ساقط شود بايد آن را در همه الفاظ ديگر پيغمبر بلكه در همه الفاظ قرآن مجرى داشت و همه را از استفاده انداخت و گفت شايد مقصود از آنها معانى باشد كه در زبان عرب امروزى نباشد و از اين راه همه كتاب و سنت مورد شك مىشود و از استفاده خارج ميگردد اكنون براى توضيح فرموده پيغمبر (آيا من نسبت بمؤمنان از خودشان اولى و احق نيستم؟ و چون در اين موضوع از آنها اقرار گرفت، فرمود هر كس را من مولى هستم على مولى است) مثلى مىآوريم ميگوئيم مردى بجمعى ميگويد آيا اين متاع ميان من و شما شركت نيست و سود و زيانش دو نيمه نميشود.
در جوابش گويند آرى پس گويد هر كس را من شريكم زيد هم با او شريك است، ما از اين جمله ميدانيم كه مقصودش از گفته خود هر كس را من با او شريكم راجع بهمان معنائى است كه سابقا اظهار داشت و از طرفهاى خود در موضوع آن اقرار گرفت كه عبارت از فروش آن متاع و قسمت