ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٥١ - فصل چهارم روش مكتب شيخ صدوق در فتوى و بيان احكام دين
بسيار بودهاند كه همه گونه تعبير و نويسندگى را ياد داشته و كاملا در نويسندگى مقتدر بودند علتش اين بوده كه:
١- تعبيرات خود ائمه معصومين براى عموم مكلفين رساتر و مفهومتر بوده.
٢- دستور خصوصى در اين باره داشتهاند كه بايد بيان حكم بهمان تعبير صادر از معصوم باشد اين مطلب از اخبار بسيارى استفاده مىشود كه از آن جمله چند حديث معروف ذيل است.
در كتاب قضاى وسائل الشيعه بچند طريق از امام هشتم از پدرش كه همه امامان معصوم بودهاند از پيغمبر «ص» روايت كرده است كه سه بار فرمود بار خدايا بجانشينان من مهربان باش، عرض شد يا رسول اللَّه جانشينان شما كيانند؟ فرمود آن كسانى كه پس از من بيايند و احاديث مرا و سنت و روش مرا از من روايت ميكنند و آنها را پس از من بمردم مىآموزند.
شيخ مرتضى انصارى در مكاسب اين روايت را در شمار ادله نيابت عامه فقهاء ذكر كرده است، اكنون بايد در مفاد اين حديث تدبر كرد و متوجه شد كه سه مطلب مهم از آن استفاده مىشود.
الف آنكه مقصود پيغمبر در اين حديث مراجع احكام و تعليمات جامعه اسلامى است كه مردم وظيفه دارند در تكاليف خود بآنها رجوع كنند و احكام خود را از آنها ياد گيرند و اين مقام براى دو دسته ثابتست اول امامان معصوم «ع» دوم فقهاء عادل امت اسلامى و شامل ناقل حديث پيغمبر در صورتى كه خود از اهل استنباط و فقاهت نباشد نميشود اگر چه در صورت عدالت بروايت او ميتوان استناد كرد زيرا ناقل حديث پيغمبر در صورتى كه جاهل بمفاد آن باشد و فقه آن را درك نكند مقام خلافت را شايسته نيست بعلاوه لفظ حديث اينست كه همه حديثها و سنتهاى پيغمبر را نقل كند و اين اشاره بمقام فقاهت مطلقه است.
ب- بهترين عنوان براى فقيه مطلق كه در درجه دوم خليفه پيغمبر اسلام محسوب شده راوى حديث و سنت است و لفظ مجتهد و تعبيرات ديگر براى صاحب اين مقام مستحدث و نامناسب است و از اصطلاحات عامه است.
ج- بايد صاحب چنين مقامى احكام و تعليمات كليه اسلام را بلفظ حديث و سنت ادا كند تا بتوان گفت راوى احاديث و سنتهاى پيغمبر است و احاديث و سنتهاى پيغمبر را بمردم ياد داده در اين صورت بايد فتوى و حكم را بلفظ روايت و نص صادر از پيغمبر و امام تعبير كند نه آنكه از پيش خود تعبيراتى بهم ببافد و احكام الهى را بدان ادا كند از كلام سوء استفاده نشود و در اين جا نزاع مجتهد و اخبارى را برخ ما نكشيد ما اين نزاع را بسيار كودكانه و سطحى تلقى ميكنيم و آن را توضيح ميدهيم مقصود اينست كه در حديث پيغمبر مقام فقاهت را درجه دوم خلافت قرار داده ولى وظيفه فقيهى كه روى موازين علمى حكم خدا را فهميده اينست كه آن را بزبان معصوم ادا كند تا در عين حالى كه فتوى ميدهد راوى حديث و سنت پيغمبر باشد و وظيفه ارشادى خلافت را ادا كرده باشد و اگر آن را بتعبيرى از پيش خود بيان كند خلاف وظيفه است و مشمول اين حديث نيست ولى آيا جائز است بدين گونه فتواها عمل كرد يا نه بحث ديگرى است كه در مقام خودش گفته مىشود.
٢- توقيع معروف و مورد اعتمادى كه بخط امام عصر عجل اللَّه فرجه بتوسط محمد بن عثمان براى اسحق بن يعقوب صادر شد و فرمود اما حوادثى كه واقع مىشود در باره آنها براويان احاديث ما رجوع كنيد زيرا آنان حجت منند بر شما و من حجت خدايم، در اين حديث هم مرجع امور را بطور مطلق راويان حديث تعيين فرموده است و از اين تعبير دو مطلب استفاده مىشود.