ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ١٨٣ - ٢٢٤ - سه صفتى كه در امير المؤمنين بود
٢٢٢- مردم خدا را بسه وجه ميپرستند-
امام ششم فرمود مردم خداى عز و جل را بسه وجه ميپرستند يك دسته براى دريافت ثواب او را ميپرستند، اين عبادت حريصانست، اين طمعست و دسته ديگر از ترس دوزخش او را ميپرستند اين عبادت بندگانست، اين هراس است ولى من چون دوستش دارم او را ميپرستم، اين پرستش آزاد مردانست و آن امانست، چون خداى عز و جل ميفرمايد ايشان از لرزش اين روز هولناك در امانند، و چون فرمايد اگر شما خدا را دوست داريد مرا پيروى كنيد تا خدا شما را دوست دارد و گناهان شما را بيامرزد. هر كس خدا را دوست دارد خدا او را دوست ميدارد و هر كسرا خدا دوست داشت از امان يافتهگانست.
٢٢٣- شخصى امير المؤمنين را بمهمانى طلبيد آن حضرت با او سه شرط كرد-
از امام اول رسيده كه مردى او را دعوت كرد على ٧ باو فرمود ميپذيرم بسه شرط عرض كرد يا امير المؤمنين آن شرطها چيست؟ فرمود چيزى از بيرون خانه براى ما نياورى چيزى كه در خانهدارى از ما دريغ ندارى و پسانداز نكنى. و بنانخواران ستم نكنى، عرض كرد عهدهمند شدم على بن ابى طالب از او پذيرفت.
٢٢٤- سه صفتى كه در امير المؤمنين بود-
مردى پرسشى از امام اول كرد گفت در باره سه صفتى پرسش دارم كه در شماست. از كوتاهى قامتت و بزرگى شكمت و بىموئى جلو سرت؟ در جوابش فرمود خداى تبارك و تعالى مرا بلند نيافريده و كوتاه هم نيافريده ولى ميانه بالا آفريده براى آنكه دشمن پست قد را با شمشير شقه كنم و دشمن بلند قد را بدو نيمه كنم و اما بزرگى شكمم براى آنست كه رسول خدا بابى از علم و دانش بمن آموخت كه هزار باب دانش از آن بر من گشود و جاى علم در شكم من تنگ شد و اين عضو من گشاده گرديد و اما بىموئى جلو سرم از اينست كه هميشه خود آهن بر سر نهادم و با پهلوانان پيكار دادم.